E-Mail

پروسه­ی اصلاحات در کومه‌له‌

طاهر عبدپناه

taherabdpnah@yahoo.com

اکنون مدت چند ماهی است که بحث و جدلهای  متفاوت در درون و بیرون تشکیلات  کومه‌له سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران از طرف دوستان و دشمنان  کومه‌له‌ از طریق  نوشتارو سایتهای اینترنتی افکارعمومی را به خود جلب کرده است و در بعضی موارد شاهد نگرانیهایی از طرف دوستان و هواداران واعضا کومه‌له‌ واز طرف دیگر شاهد خوشحالی  دشمنان  کومه‌له بوده‌ایم. البته اساسا" باید گفت که این موضوع چندان تعجب انگیزوحیرت آور نیست، چون که درعلم  سیاست، کاروفعالیت سیاسی بدون دوستان ودشمنان معنا و مفهومی  نداشته وندارد و مشغله‌ای یک طرفه نمیباشد. کومه‌له‌ هم به عنوان یک جریان سیاسی وهم پدیده‌ایی اجتماعی موجود در جامعه ازاین قاعده مستثنا نبوده و نخواهد بود. هم چنین وجود اختلافات بوجود آمده درکومه‌له‌ واعلام  فراکسیون اقلیت درکمیته مرکزی از جانب جمعی از رفقای کمیته مرکزی امری به دوراز انتظار نمیباشد.

اما باید دید که آیا نتیجه روند این پروسه در چه جهتی گام برمیدارد آیا این روند را میتوان مثبت ارزیابی کرد یا نه؟

مدتها بعد از بحثهای پراکنده‌ در درون و بیرون تشکیلات کومه‌له‌، بالاخره  در اواخر ماه مارس2007 در آخرین  پلنوم  کمیته مرکزی تنی چند ازرفقای کمیته مرکزی کومه‌له‌ با اعلام فراکسیون اقلیت درکمیته مرکزی اعلام موجودیت کردند و بعد ازمدتی با ارائه نوشتاری باعنوان "اصلاحات راهی برای اتحاد و پیشروی"که آنرا پلاتفرم خود نام گذاشته بودند، دیدگاه‌ها و نظرات خود را بیان نمودند. اساسا قبل ازهر چیزلازم است روی عنوان این نوشتار کمی تامل کرد. همان گونه از عنوان آن و فصلهای ذکر شده در این  پلاتفرم پیداست؛ این اصلاحات و تغییر ساختار در دو زمینه‌ی  سیاسی و تشکیلاتی میباشد. از نقطه نظر اصلاحات و تغییر در ساختار تشکیلاتی و مشکلات و نارساییها و راه‌حلهای آن؛ حقیقتا این موضوعی نیست که تازه‌گی داشته باشد و قبلا نیز درکنگره‌های 10 و11 کومه‌له‌ مطرح شده و کسی را تاکنون مخالف با آن ندیده ایم.چه جناحی که اکنون نظرات خود را ابراز داشته و چه آنهایی که درجناح مقابل قرار دارند. اما این جا این موضوع مطرح است که این تغییر چه نوع تغییرایست آیا تغییری تعادلی است؛ یعنی بدون دگرگونی در ساختار کومه‌له‌ تعادل موجود (یعنی دفتر سیاسی و کمیته مرکزی) جای خود را به تعادل جدیدی (یعنی دفتر سیاسی و کمیته مرکزی جدید) دهد؟ وساختار کومه‌له‌ به صورت یک مجموعه باقی بماند و این تعادل جدید (یعنی دفتر سیاسی و کمیته مرکزی) فقط به دنبال تغییراتی در بعضی از قسمتهای ساختاری کومه‌له همانند آنهایی که این رفقا در پلاتفرم خود به آن اشاره کرده‌اند یعنی (تشکیلات مخفی، امور نظامی، مالی ارتباطات خارجی و حتی دبیری کومه‌له‌ که مستقیما به آن اشاره نکرده‌اند) رخ دهد که نه ذات و نه جهت عمومی کومه‌له را دگرگون کرده و خود را تا مدتی حفظ کنند. و یا نه این تغییر که از تعادل حادث می شود به کلی متفاوت بوده‌، به صورتی که باعث دگرگونی عمیق در کل زمینه‌های سیاسی و تشکیلاتی کومه‌له‌ گردد؟ یعنی یک تغییر ساختی به وقوع پیوندد. آن چه از مضمون و مفهوم این پلاتفرم دیده می شود هر دو هدف را تعقیب میکنند.

هدف اول- ابتدا  باید گفت این جابجایی دفتر سیاسی و کمیته مرکزی جدید به جای دفتر سیاسی و کمیته مرکزی قدیم نمیتواند یک تغییر ساختاری باشد زیرا این تغییری است بدون وقفه، بنابر این دگرگونی در کادر، بعضی وقتها شاید نشانه‌ای از بروز یک تغییر ساختاری باشد که شروع یا نتیجه یک تغییر را اعلام میکند ولی لزوما همیشه چنین نیست. به عبارت دیگر این  تغییرات اساسا  تغییراتی نیستند که بتوانند تغییراتی در ساخت سازمانی کومه‌له ایجاد نمایند.این تغییرات تنها در نوسازی بدون وقفه‌ی تعادل سیستم موجود، نقش دارند و فقط یک یا چند نفر تحت تاثیر آن قرار میگیرند. به عبارت دیگر  تغییر ایده یا رفتار عده ی معدودی را نمیتوان به عنوان تغییر ساختی پذیرفت. چون که در این سیتم  فکری، آن جا که مربوط به بخش های کاری رفقای اقلیت میشود  نشانه‌ای از کم وکاستی در پلاتفرم آنها پیدا نیست و همه وهمه ی آن  بخش‌های کاری مورد  نقد و بررسی قرار میگیرد که رفقای جناح مقابل در آن قرار دارند.بنابر این ،این ایده نمی تواند تاثیر گذار و موثر واقع شودو زمانی عکس آن صدق میکند، که قادر به تحریک انگیزه قوی باشد و کسی میتواند یک رهبر انگیزشی باشد که بار مسئولیت کامل نتایج را قبول کند. نه اینکه به بهانه- تراشی و سرزنش دیگران یا کینه توزی نسبت به کسانی که احتمال میدهد که باعث بروز مشکلات شده‌اند؛ بپردازد. پس آنگونه که پیداست نمیتوان درجه بالایی از انسجام ساختاری و ارزشی بین جناحهای تشکیل دهنده رهبری یافت که بتواند پروسه گذار به دمکراسی و اصلاحات تشکیلاتی را به سوی مسالمت کشاند. در ضمن به دلیل ساختار تشکیلاتی کومه‌له‌ به عنوان یک حزب سیاسی و دارای نیروی مسلح و پیشمرگ ونگرش این نیرو به، بخصوص جو تبلیغاتی موجود در حال حاضر در مورد شخصیت افراد مختلف درون تشکیلات کومه‌له‌ و به زیر سوال بردن حرمت وکرامت انسانی آنها و تاکید و اقرار مرتب رفقای  اقلیت کمیته مرکزی در جلسات  تشکیلاتی در مورد عدم اختلاف سیاسی و فقط بسنده کردن و برانگیختن احساسات افراد نسبت به عمل کردهای تشکیلاتی و مشکلات اجرایی آن و دوباره  زنده کردن مجازات های کوچک و بزرگ تشکیلاتی نسبت به تخلف های تشکیلاتی مرتکب شده توسط پیشمرگان و اعضای کومه‌له‌ تا مسائلی از قبیل تفرقه‌های منطقه‌ای (ناوچه گرایی) بین افراد مناطق و شهرهای مختلف و شیوه‌های زندگی مختلف در بین آنها به خصوص رهبریت با بدنه‌ی  تشکیلات که خود این رفقای اقلیت کمیته مرکزی نیز در تمامی آنها نقش داشته و سهیم بوده‌اند، نمی توان نگرش مساعدی را در نیروی مسلح و پیشمرگ بوجود آورد که بتواند پروسه اصلاحات حزبی را در راستای مسالمت آمیز کشاند و این موضوع را در بحث و جدل های  روزانه افراد در اردوگاه‌های  کومه‌له‌ شاهد هستیم.

 

هدف 2- تغییری که از تغییر تعادل حادث می شود باعث دگرگونی عمیق در کل زمینه های سیاسی و تشکیلاتی کومه‌له‌ میگردد.که این را در نقطه نظر سیاسی این رفقا در پلاتفرم شان میتوان مشاهده نمود، آنجا که به مبانی نظری و فکری کومه‌له‌ بر اساس سوسیالیزم دمکراتیک و عدالت اجتماعی اشاره دارند. اولا سوسیالیزم را می توان از سه جنبه نگاه کرد و همین سه جنبه هم مبنای نظری کومه‌له‌ نیز بوده است.

 

1- سوسیالیزم به مثابه جنبش: که بیانگر اعتراضات و مبارزه ضد سرمایه داری طبقه کارگر است ودرعرصه‌های، سیاسی حقوقی و اقتصادی مبارزه میکند.سوسیالیزم به مثابه جنبش محو کننده دو ایده است1- محو طبقات و دولت 2-  محو مناسبات

سرمایه داری.و خود نیز دارای دو ایده است که میخواهد زمینه‌ی آنها را مهیا کند 1- ایده خود رهایی2- ایده خود حکومتی

 

2- سوسیالیزم به مثابه نظریه:علم شرایط خود رهایی طبقه کارگر و طرح مطالبات تاریخی آن

3- سوسیالیزم به مثابه دوره گذار: انتقال از سرمایه‌داری به سوسیالیزم، با به دست گرفتن قدرت  توسط  طبقه کارگر این دوره آغاز میشود و با محو مناسبات طبقاتی و دولت و طبقه‌ها، دوره به پایان میرسد حال سوال این جاست که چرا باید اعتراضات و مبارزات کارگران بر ضد سرمایه داری درعرصه‌های سیاسی، حقوقی، اقتصادی، برابری طلب و دمکراتیک  قلمداد نشود که این رفقا را  مجبور کرده‌ از واژه سوسیالیسم دمکراتیک استفاده کنندو بنویسند" کومه‌له‌ حزبی انقلابی، کردستانی، چپ و سوسیالیست است که خط و مبانی نظری آن بر اصل سوسیالیزم دمکراتیک و عدالت اجتماعیست. کومه‌له‌ برای ایجاد جامعه‌ای تلاش میکند که بنیان آن از همه جنبه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بر اساس و تفکر و نظریه دمکراتیک و برابر باشد."مگر سوسیالیستی که کومه‌له‌ تاکنون بدان اعتقاد داشته غیرازآن بوده است؟ ویا این که خود رهایی معنایی غیر از آن دارد که به انسان ها به یکسان بها داده  شود، ویا این که محو طبقات و مناسبات سرمایه‌داری، بازتابی غیر از محو تفاوتهای طبقاتی و محو استثمار دارد؟ و آیا انتقال از سرمایه داری به سوسیالیزم که با به دست گرفتن قدرت توسط طبقه کارگر آغاز و با محومناسبات طبقاتی ودولت وطبقه‌ها دوره به پایان میرسد غیر از آن جامعه‌ای است که ستم و استثمار و آثار شوم  نظام سرمایه‌داری از آن  پاک  شود. بنابر این وقتی  که کومه‌له‌ در قطع نامه‌ها و اساس نامه خود در کنگره 9، خود را به صراحت یک جریان چپ و سوسیالیست میداند و طبق تعریف‌های که‌ در بالا در مورد سوسیالیسم به آن اشاره  کردم؛ دیگر آوردن این اصطلاحات دمکراتیک و غیره چه معنایی دارد، مگر این که اساسا"نگرش آنها چیزی دیگر باشد که در سطور پایین به آن اشاره خواهم کرد.

از نظر دیدگاه دمکراتیک بودن نیز باید بگویم جنبش های دمکراتیک، حوزه‌های مقاومت توده‌ای علیه استبداد است که نسبتا" سازمان یافته و دارای گرایش‌های نظری و ایدئولوژیک میباشد، این جنبشها خواهان 1- گسترش حقوق دمکراتیک 2- آزادیهای بی قید و شرط سیاسی (حق پوشش، حق تشکل؛ حق اعتصاب؛ حق بیان و حق کارو غیره). و در این مورد هم کومه‌له‌ در قطع نامه‌های کنگره 9 به صراحت دیدگاه‌های خود را بیان داشته است، که به چند  مورد آن اشاره میکنم. در قطع نامه  مصوب کنگره 9 دستور جلسه دوم  با عنوان ساختار  سیاسی آتی در ایران مثلا" در ص 9  پاراگراف آخر میخوانیم ((با توجه به این که حکومت سوسیالیستی آینده‌ی ایران نیز نمیتواند جز بر مبنای  برابری حقوق ملتها و هم زیستی برادرانه و داوطلبانه آنها متکی باشد و یک ایران فدراتیو یکی از ضمانت های  تحقق چنین امری است لذا ما اداره ی ایران به شکل یک فدراسیون دمکراتیک را از  نقطه نظر رفع  تبعیضات ملی و تامین برابری خلقها و تامین هم زیستی و هم بسته‌گی خلقهای ساکن  ایران و هم چنین تامین دمکراسی و مشارکت  توده‌های  مردم در اداره‌ امور خویش، شکل مناسب  ساختار سیاسی ایران می دانیم و تلاش  برای  تحقق آن  را در  برنامه خود میگنجانیم)) خط تاکیدها از من.

و یا می توان به نمونه بهتر و بارزتر آن برنامه کومه‌له‌ برای ایجاد حکومت فدرال و برقراری حاکمیت مردم در کردستان مقدمه و فصل دوم آن رئوس برنامه حکومت فدرال در کردستان مصوب کنگره 9 را اشاره نمود. و اتفاقا" یکی از نقطه نظرات مشخص اختلافات ما با حکا نقد بر قطع نامه کنگره 6 و گزارش سیاسی کنگره 8 کومه‌له‌ بود که رهبریت جنبش های ملی و همه گانی را دو دستی تقدیم به احزاب بورژوا ناسیونالیست میکرد و جریان چپ و سوسیالیست را از رهبری آن معاف میکرد. جنبشی که کومه‌له‌ خود از بر پا کننده‌گان آن بوده درآن  دخیل و شریک بوده، آن را رهبری  کرده‌ و در همه افت و خیزهایش زیسته است، جنبشی  که هزاران نفر از بهترین رزمنده گان و فعالان خود را در راه آن از دست داده است، جنبشی عادلانه، بر حق؛ که دارای جنبه‌های قوی دمکراتیک بوده است واز نظر سوسیالیستها قابل پشتیبانی است. آیا این رفقا این موضوع را فراموش کرده اند. ویا نه هدف و  دیدگاه این  رفقا همان پروژه و الگوی دولت رفاه که در شرایط پس از جنگ دوم جهانی تقریبا" در تمام کشورهای پیشرفته ی سرمایه‌داری و با ادعای سرمایه‌داری متعادل و بدون بحران اتخاذ شده بود؛ میباشد، یعنی بر مبنای اقتصاد دولتی و دولتی کردنها ویا پروژه‌ سوسیال دمکراسی و جنبش های اتحادیه‌ای وابسته به آن که عبارت از انجام و تحمیل اصلاحاتی به بورژوازی بر مبنای دخالت دولت در اقتصاد، به دلیل این که بخش خصوصی قدرت کافی برای سرمایه گذاری نداشته است، پروژه ای  که به خودی خود متضمن هیچ چیز سوسیالیستی نیست و حتی به خودی خود پیشرو هم نیست. همان پروژه ای که هنگامی شهر حلبچه زیر بمباران شیمیایی حکومت  بعث قرار گرفته بود و احزاب سوسیال دمکرات حاکم بر بعضی از کشورهای اروپایی که مجری اجرای این نوع پروژه‌ها بودند نسبت به آن فاجعه و تراژدی انسانی سکوت اختیار کردند. نابر این به نظر نمی رسد که این پروسه اصلاحات را با این دید گاه‌های فکری این رفقای اقلیت در جهت مثبت ارزیابی کرد.