رفرمیسم مسخ شده(1)

 

"جستاری انتقادی پیرامون بحث و جدلهای بوجود آمده در چند ماه

اخیر در کومه­له (سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران)"

سالارپاشایی

 salarpashai@yahoo.com

چند ماهی است که روند اختلافات درونی تشکیلات کومه­له با گذشت زمان،  وجهه­ای علنی­تر و جنجالی­تر به خود گرفته که توجه بسیاری از فعالان سیاسی، دوستان و هواداران را توام با نگرانی از یک طرف و همچین مخالفان سرسخت و دشمنان کومه­له را از طرفی دیگر به خود جلب کرده است. انعکاس خبرها و شایعات و واقعیات درونی و بیرونی حزبی کومه­له، حجم زیادی از خبررسانی سایتهای کردی و فارسی اپوزیسیون کرد و غیر کرد را همراه برخی از سایتهای مستقل به خود اختصاص داده است. تاجایی که به جوهره­ی اصلی واقعییات درونی کومه­له به مثابه موضوع اصلی اختلافات و اسلوبهای جداگانه برمی­گردد، متاسفانه تاکنون نیز فراز و نشیب فضای نسبتاً و هر ازگاهی هیستیرک پیرامون بحثها، سایه روشنهایی مملو از تصویرهایی غیر واقعی از واقعییات درونی ما را به اتمسفر غالب تبدیل کرده است، که به گمان نگارنده­ی این سطور زمان بیشتری می­طلبد که بتوان روشنگری بیشتری همراه با آگاهی عمیقتر و تسلط فزونتری برای کانالیزه نمودن بحثها و نهایتاً نتیجه­گیری از هرکدام آنها را به سرانجام واقعی خود رساند و جواب درخور خود به آنها داده شود. شکی در این نیست که موقعیت و وضعیت کنونی کومه­له نیازمند ترمیم ضعفها و اصلاح ساختاری  در عرصه­های مختلف تشکیلاتی بوده و چند سالی است(مشخصاً از کنگره دهم کومه­له) ستارت پروسه اصلاحات حزبی تحت نام "چاکسازی" با توافق همه اعضای حزب و رهبری و سمپاتیهای خارج از حزب نیز زده شده است. سیر رویدادهای گذشته هرگز مهر تاییدی بر مخالفت هیچ کس یا گروهی با پروسه اصلاحات واقعی در چند سال اخیر را به ثبت نرسانده و همگی برای نیل به این مقصود گام نهاده­اند. تا جایی که به صف بندی جدید درون حزبی(اعلام اقلیت رسمی چند تن از اعضای کمیته­ی مرکزی) برمیگردد، تفسیر جداگانه­ای از اصلاحات و اقدامات عاجل و نسنجیده توام با تبلیغات نالازم در این سطح در برابر افکار عمومی خود را به منصه ظهور رسانده است. تعقیب بحثها، اقدامات عملی، متد برخوردهای درونی و بیرونی تشکیلات در چند ماه اخیر به گمان من، کل جهت پروسه اصلاحات ساختاری و قدم نهادن عملی در چنین مسیری را به گونه­ای منحرف نمود که هم اکنون بیشتر به اصطکاکات فرسایشی درون تشیکلاتی دامن زده است در مقایسه با آنچه تحت لوای شعارهای جداگانه­ و خوش نمای رفرم حزبی از جانب اعلام کنندگان اقلیت و طرفداران این سبک از اداره­ی تشکیلات تا کنون نیز سر داده میشود. از نظر من کل جهت وضعیت بوجود آمده علی الخصوص از جانب این رفقا، فارغ از هرنوع جوابگویی بی معنا به هویتهای نگارندگان شناخته شده و همچنین هویتهای مبهم و گمنام برخی دیگر از نویسنده­گان و مواضع رسمی و ادعاهایشان از چند منظر جداگانه بطور اجمالی و گذرا قابل نقد و بررسی میباشد که در آتیه باید دقیقتر به نقد هریک از آنها پرداخت:

 

1-     قبل از هر چیزی تاملی نه چندان عمیق نیز بر روندی که اکنون در خارج از حزب به اشتباه نام پروسه­ی رفرمیسم حزبی(در کومه­له) بر آن نهاده­اند، ما را متوجه نقطه ضعفی اساسی مینماید که لازمه­ی هر نوع پروسه و روندی از رفرم واقعی است که توانایی تقدیم پروژه­ای اصلاحی را از خود به معنای متعین نشان دهد، بدین معنا که تقاوت نظر و عمل، تناقضات و شعارگونگی طرفداران این پروسه بیشتر نماینگر  نوعی تقدیس و      اسطوره­گرایی پراگماتیستی و ضدیت با تفکر را به نمایش گذاشته است. علی رغم هرنوع نیت پاک و دلسوزانه­ای، عملگرایی بی منطقی که نتوانسته رابطه خود را با تفکر مشخصی برقرار نموده و ارتباط دیالکتیکی آن به نفع پراگماتیسم روتین روزانه­ و مقطعی تشکیلاتی نقض و تنزل داده شده، بیگمان از استنتاج واقعی پروژه­ای اصلاحی و عمیق عاجز و ناتوان مانده و گهگاهی نیز بطور تاکتیکی و برشی، ناخنکی به بحثهای تئوریک زده که برخلاف انتظار خویش، نماینگر همان سطح ضعیف از توانایی و قابلیت نظری خود برای توضیح وضعیت کنونی حزب بوده است. بر همین اساس است که بالطبع خط سیاسی برآمده از این جهت گیری مبهم در دیدگاه فکری، خطی ناروشن و غیر شفاف بوده که به زعم خود توانسته ظرفی برای جمع آوری تمام گرایشات مختلف سیاسی و همبسته کردن آنها باشد، از چپ، سوسیال دمکرات و میانه رو گرفته تا برخی گرایشهای حاشیه­ای دیگر(شبه لیبرال)، همگی را به ائتلافی نمادین دعوت مینماید که قبل از هرچیزی به لحاظ تشیکلاتی خود را در برابر "دیگری" مقابل خود سازمان میدهد و مشخص نیست که چه نسخه­ای برای اتحاد و انسجام سیاسی به معنای واقعی خود در آستین دارد!! بدون تردید هر نوع خط سیاسی ناشفافی که تکلیف و مرزبندی خود را با دیگر گرایشات درون جامعه از نظرگاه فکری واقعی خود مشخص ننماید، دیری نمی­پاید که اگر خط مسلط حزب نیز باشد به حکم تناقضات فاحش سیاسی درون خود از هم گسیخته و زمینه­ و نطفه­ی از هم گسیختگی بیشتری را با خود به ظهور میرساند و به چنین سرنوشتی محکوم میباشد. با این وصف پروسه­ی به اصطلاح رفرمیستی درون حزب، از ضعفی بنیادین و فکری رنج میبرد که تاکنون نیز نمیتواند گریبان خویش را از بحران فکری و پنهان شده­ی خود، رها سازد.

2-     از نقطه نظری دیگر به لحاظ متد برخورد تشکیلاتی، ایجاد فضا و حجم وسیع تبلیغات عامدانه­ی(آغشته به تخریب شخصیتی) اینترنتی و شفاهی در میان محافل و گروههای مختلف و در انظار عموم به جای طرح نمودن دقیق و متعین و سالم نقطه نظرهای متفاوت بر سر مسائل حزبی و تشکیلاتی، نتیجه­ای کاملاً متناقض با هرنوع رفرم حزبی به دست داده است. پیش از هر چیز تلاش برای مصادره به مطلوب نمودن پروسه اصلاحات در تشکیلات و گناهکار جلوه دادن کامل دیگری مقابل خود در ساختار قدرت حزبی کومه­له، در حالیکه خود نیز بطور مستمر در چند سال اخیر و بعد از جدایی کومه­له در سال 2000 میلادی، بخشی از هرم قدرت در ساختار حزبی کومه­له بوده­اند، برائت جستن آشکار از کم کاریها و زیرپای نهادن پرنسیپهای حزبی و ضعف در مدیریت کلان حزب در عرصه­های مختلف تشکیلاتی، اتفاقاً ناعدالانه بودن چنین قضاوت و ارزیابی­ای را در حال حاضر و در بطن بحثهای به راه افتاده شده به بار آورده است. تفسیری یک جانبه و نامستدل از پروسه­ی بازسازی، تفسیر و بازخوانی غیر ضروری از تاریخ 20 سال قبل کومه­له و نبش قبری که با لگد زدن بی معنایی به جسد مرده­ی کمونیسم کارگری_ و منتسب نمودن تلویحی برخی از همرزمان کنونی خویش با آنان_ به مثابه­ی بخشی جدایی ناپذیر از تلاش برای کسب مشروعیت و حقانیت خویش در حال حاضر، تناقضاتی غیر عقلانی و غیر قابل قبول را به دست داده که برای هیچ فعال سیاسی و اعضای حزب اهل منطق و استدلالی قابل هضم نبوده و از طرف دیگر هیچ کمکی به پروسه اصلاحات، ایجاد دیالوگ دوستانه و صمیمانه و تاکید بر نقطه مشترکها را هرگز به ارمغان نخواهد آورد.

3-     ژست دمکرات منشی درون حزبی در داخل تشکیلات و روبه افکار عمومی، یکی دیگر از چالشهایی است که از نظر نگارنده­ در بطن بحثها و مواضع تشکیلاتی از جانب این رفقا اتخاذ شده است. رد نمودن ساختار حزبی کنونی کومه­له(سانتریالیزم دمکراتیک) بدون هیچ پیش زمینه­ی نقد قبلی و هیچ تلاشی برای اداره­ی سمینارها و کنفرانسهای حزبی بر سر جدالی تئوریک در این باره و تنها با چند جمله کوتاه، و بدتر از آن عدم وجود هر نوع بدیل و جایگزینی مشخص، سردادن مستمر شعارهای پرطمطراق و دور از عمل و پروژه­ی عقلانی جوانگرایی در رهبری و بسط دادن عاجلانه­ی آن به لحاظ کمیتی، شعار دمکراسی درون ارگانی و مدرنیزم حزبی!!  جملگی هیچگاه تاکنون و در طی ماههای اخیر در قامت حتی مقاله­هایی تئوریک و رابطه آنها با کارکردهای درونی و بیرونی حزب روبه جنبش تئوریزه و به مرحله عمل در نیامده است. جدای از این، اگر با حسن نیت نیز از تجربه اداره­ی حزب و عدم التزام این بخش از رفقا در سطح رهبری دقیقاً در این موارد ذکر شده در سالهای گذشته چشم پوشی نماییم، تازه به سرمنزل تناقضات یاد شده در بند فوق و تفاوت سخن راندن از آن و التزام عملی بدان در این برهه­ی زمانی میرسیم. جالب است که در چند ماه اخیر برخی از عزلت نشینان اروپا و بازماندگان از هر نوع کار مشترک و تحمل دیگری(جدای از شخصیتهای متعهد و سرشناس) چنان توسن خیال بر ابلیس یافته شده و مانع بر سر راه این متد از دمکراتیزه کردن کومه­له رانده­اند که هر دم برای تصرف و سرنگونی رهبریت حزب از هیچ گام و سخنی دریغ نورزیده­اند و طنز برآمده از ژست دمکرات منشی و آزادی گرایی این بخش از سخنگویان، دقیقاً نفی کامل دیگری مقابل خود و عدم قائل شدن هیچ درجه­ای از  مشروعیت مبارزاتی برای آنان است و به گمان خویش منادیان دمکراسیخواهی و آزادگی در آتیه کردستان  با لشکر و دولت کردی تاسیس شده در خیال خویش می­باشند. اگر فرهنگ دیالوگ و انتقادات سازنده به لجن تخریب شخصی آراسته شود، و از فانتازیای آن فرهنگی نوین پای به عرصه وجود و مبارزات سیاسی جامعه ما می­نهد، حقا که تنها بر قامت زیبندگان و مولدان چنین فرهنگی پیراسته و شایسته است.

4-     ضرورت و عدم ضرورت اعلام اقلیت،  از نظر من از دیگر نکات مهمی است که جای بسی تامل است، آیا از چشم انداز نگریستن به آتیه­ی سیاسی جنبش در وضعیت جهانی بوجود آمده و بحرانی، وضعیت آشفته­ی منطقه و بحرانهای درونی و عمیق رژیم حاکم، برتری دانستن منافع جنبش و حزب ارجح­تراست یا منافع گروهی و جناحی؟؟ از نظر من علی رغم اینکه هرگز تعارضات و تفاوتهای درونی هر جریان و حزبی همچنان که آنتاگونیسم موجود در جامعه برای هیچ کسی قابل انکار و پاک کردن واقعی صورت مسئله نمی­باشد، اما مسئولیت و تعهد تاریخی سیاسی ایجاب می­نمود و می­نماید که جدل و بحثهای خود در رابطه با تصویرهای جداگانه از الگوی حزبی را به دقت و با حوصله کانالیزه نماییم و با مشارکت و نظرخواهی از فعالین درون جنبش و خارج از حزب نیز در راستای پربار نمودن بحثها و ایجاد فرهنگ دیالوگ صمیمانه و احترام برانگیز گام برداریم. بر همین اساس متوسل شدن به اعلام اقلیت درون حزبی فارغ از هرنوع محتوای مشخص سیاسی و انسجام فکری و الگوی مشخص حزبی و همچنین پرتاب نمودن عاجلانه­ی آن به درون افکار عمومی، بیشتر جنجال برافکن و مضر بوده تا پیش برنده­ی بحثها و نتیجه­گیریهای درون حزبی از صورت مسائل مطرح شده. عدم رهکاری مشخص و گاهاً نزاع بی معنا و غیر ضروری قدرت در سطح حزب، درست در هنگام مسئولیت تاریخی خود در برابر جنبش کردستان علی رغم برخی انتقادات صحیح از جانب این رفقا، بیشتر ره به فاصله گرفتن از همزیستی و وحدت عمل و درجا زدن فرسایشی برده و خواهد برد، تا پیش بردن مرحله به مرحله­ی اصلاحات ساختاری. نیروی حزب در برابر جنشی که زمینه و پتاسیل انقلابی بودن را در خود داراست شاید آنگونه که لوکاچ میگوید بیشتر نیرویی اخلاقی است که از اعتماد نیروهای انقلابی خودانگیخته مایه میگیرد که زیر فشار اوضاع اقتصادی و سیاسی به طغیان برخواهند خواست و حزب را تجسم مشهود و سازمانیافته­ی آگاهی سیاسی و طبقاتی خود میپندارند، پس باید این اعتماد را با التزام به منافع جنبش محکم نگه داریم و هرگز منافع جناحی را بر آن ارجح ندهیم.  هرگز نباید اسیر دوراهی اراده گرایی و تقدیر باوری گردیم و در برابر تحولات سیاسی آتی خود به غرقاب انتزاعی­گری فروغلطیم، چرا که تنها شناخت دقیق و تشخیص درست است که توانایی تقدیم پروژه­های کلان سیاسی، اصلاحی و سیاستهای صحیح را در هر جریان متعهد به جنبشی دارد.

 

سخن راندنی اجمالی و کوتاه درباره­ی مسائل ذکر شده­ی فوق ما را با مجموعه­ای از سوالهای بنیادین دیگری روبرو خواهد ساخت که آیا این مدل از رفرم حزبی توانایی پرورش و تقدیم رهبران فرهمند و کارآمد را در برابر جنبش رهایبخش کردستان دارد؟ آیا زمینه­ی پرورش کادرهای حزبی در چنین مناسباتی به طور مطلوب فراهم می­آید؟ آیا بنیاد نهادن ساختار حزبی مدرن و امروزی برای کومه­له از این مسیر و با این متد از به اصطلاح رفرم جامه­ی عمل خواهد پوشید؟ و چندین پرسش بنیادین حزبی، سیاسی و فکری دیگر..... این مهم را بیگمان باید در مقالات و نوشته­های بعدی در حد توان مورد نقد و بررسی قرار داد و به آسیب شناسی دقیق­تری از ساختار احزاب کردستانی علی­العموم و ساختار حزبی کومه­له بالاخص پرداخت. به امید تلاشهایی هرچه متعهدانه­تر در این مسیر.

 

"آزادی هزاران افسون در آستین دارد،

وآنانکه بندگی را در این ره وانهاده­اند هرگز نخواهند دانست."

 

---------------------------------

این مطلب کوتاه بخش اول از بحث نسبتاً طولانی­تری است که در آینده­ای نزدیک اگر مجالی باشد، از نظرگاه خویش به بحث پیرامون مسائل مطرح شده مبادرت میورزد.