|
پیام کمیته مرکزی کومهله
به مناسبت 26 بهمن، روز کومهله
هر ساله در چنین ایامی، در سراسر شهرها و روستاهای کردستان، در
اردوگاههای کومهله در کردستان عراق، در کشورهای مختلف در اروپا و
کانادا و آمریکا و استرالیا، جنب و جوش گستردهای را شاهد هستیم که
تودههای وسیع مردم کردستان، دوستداران جنبش انقلابی و آزادیبخش در
کردستان و مدافعان رهایی خلقها از ستم و زورگویی و مبارزان راه عدالت
و آزادی و برابری، با بر پایی مراسمهای بزرگ و کوچک،
نیمه علنی و آشکار، پخش تراکت و پوستر، حضور بر مزار رفقای جان باخته،
پخش شیرینی و شادی، سالروز کومهله را گرامی میدارند، به بازبینی
فعالیتهای کومهله میپردازند و برای آیندهاش تدبیر میاندیشند.
دیر زمانی است که روز کومهله از جشن و سالگرد یک حزب سیاسی، به حرکتی
تودهای و به رمز مقاومتی گسترده تبدیل شده است. کومهله چنان با
آرزوها و بلندپروازیهای مردم، محرومان و یک ملت ستمدیده و سرکوب شده
عجین گشته است، که سالروز حزبش را تنها نمیتواند در سالنهای در بسته
حزبی برگزار کند. نام بنیانگذار جانباخته "رفیق محمد حسین کریمی"، که
بیست و ششم بهمن روز کومهله روز جان باختن اوست، در کردستان و در میان
تمام دوستداران کومهله و جنبش انقلابی کردستان نامی است آشنا، معتبر و
تداعی کننده دورهای از انقلاب و مبارزه تودهای و جانفشانیهای تحسین
برانگیز.
امسال در شرایطی به استقبال روز کومهله آمدهایم که در بطن تحولات پر
تب و تاب کنونی در ایران و کردستان و منطقه، کومهله بیش از بیش به یک
حزب صاحب نفوذ و دارای سیاست شفاف و روشن تبدیل گشته است. توقعات و
انتظارات تودههای مردم از کومهله بهنحو چشمگیری بالا رفته که بیانگر
آنست که این حزب بیش از گذشته به صدر رهبری جنبش تودهای و آزادیبخش در
کردستان سوق یافته است. کل کومهله و فعالیتهایش در همه وجوه خود،
رهبری، کادرها و اعضایش باید در بر آورد شدن این انتظارات همه توان خود
را به کار گیرند.
جمهوری اسلامی، به شدت در بحرانهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، منطقهای
و بین المللی دست و پا میزند. روی کار آمدن مجلس هفتم و یک کاسه شدن
قدرت در جمهوری اسلامی اگر چه برای مقطعی رکود و خاموشی نسبی اوضاع
سیاسی را در ایران بدنبال داشت، اما نه تنها نتوانست جمهوری اسلامی را
از بنبست برهاند بلکه به بنبستهای دیگری کشانده است. نه تنها مسآله
نزاع قدرت در درون حاکمیت را خاتمه نداده، بلکه دور جدیدی از جنگ قدرت
و نزاع بر سر تقسیم غنایم ثروت در ایران در جریان است روی کار آمدن
مجلس هفتم اگر چه پروژه اصلاح طلبی اسلامی از درون حاکمیت را به تمامی
کنار نهاد
و شکست آن را اعلام کرد، اما مبارزه و تلاش مردمی برای اصلاحات بنیادی
در این جامعه وارد فاز نوینی شده است. مجلس ظاهراً یکدست شد، اما
اختلافات جدیدی در آن سر باز کرده است. عملکرد مافیای اقتصادی و نزاع
بر سر تصاحب ثروتهای بادآورده و منابع عظیم نفتی و زیرزمینی مانع از
آن است که دستجات رژیم متحد شده و آرام بگیرند. ساختار اقتصادی جامعه
که رژیم اسلامی با شعار مستضعفان و جامعه توحیدی وعده اصلاح آن را
میداد، بیش از هر زمان دیگری به نابودی کشانده شده است، تولید در این
جامعه تخریب شده است، برنامه اقتصادی این رژیم، برنامههای حکومتی
نیست که از دوام و بقای خود مطمئن است. اگر حاکمان این رژیم به دوام و
پایداری خود ایمان دارند، چگونه است که هیچ گونه چارهای برای نظم
تولیدی و ارتقای آن و خود کفایی این جامعه ندارند. تنها در آبهای جنوب
ایران 27 اسکله غیر قانونی متعلق به مقامات و فرماندههان رژیم وجود
دارد که سالانه میلیاردها دلار کالای قاچاق و بدون گمرک وارد ایران
میکنند. این در حالیست که کارخانهها یکی پس از دیگری نابود میشوند،
دهها هزار کارگر از کار میمانند، حقوقشان پرداخت نمیشود و بیکاری
گسترده در ایران زندگی خانوادههای فقیر را در خود میفشارد. فاصله فقر
و ثروت هیچ گاه در ایران تا این حد زیاد و گسترده نبوده است. این در
حالی است که اقلیتی به راستی ناچیز و وابسته به سران حکومت، آیت
اللهها و آقازادهها چنان ثروتهایی اندوختهاند که فقط در افسانهها
مردم آن را شنیدهاند. در کوچه و خیابانها و مراکز عمومی همه جا صحبت
از ثروت آقازادهها، از پروژههای تولیدی و جاده سازی و اتوبان کشی
آقازادهها و آیت اللهها در کشورهای خارجی است. آیت اللهها و
فرماندهان رژیم به راحتی از کنار فقر، فحشا، بیکاری، اعتیاد، از هم
پاشیدن خانوادهها، ایدز و دیگر بیماریها رد میشوند. بررسی همین وضعیت
اقتصادی در ایران امروز کافی است تا نتیجه بگیریم که این رژیم اطمینانی
به حضور بادوامتر و طولانیتر خود در ایران ندارد و به شدت نگران
آیندهاش است.
جنب و جوش سیاسی در ایران اگر چه بامجلس هفتم تا حدودی عقب نشست، اگر
چه یک کاسه شدن قدرت راهها و مجراهایی را برای رودرویی علنیتر بست،
اما جنبش سیاسی و تودهای در ایران به مسیر رادیکالتر، کمتر وابسته به
منازعات درونی رژیم، شفافتر و در عین حال سختتر سوق پیدا کرده است.
جنبش کارگری در ایران و مطالبات مردم زحمتکش رو به ازدیاد است. این
جنبش پتانسیل و توان بالقوهای دارد که غیر قابل چشم پوشی است. جنبش
زنان برای رهایی و آزادیهای فردی و اجتماعی وسیعتر میشود. حضور
گسترده زنان در عرصههای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، مطبوعات، سینما،
موزیک، فرسنگها با آرزوهای آیتاللهها برای رسمیت یافتن ازدواج
دختران 9 ساله فاصله دارد. جنبش دانشجویی که در دورهای در چنبره سیاست
اصلاحطلبی اسلامی رژیم محصور مانده بود، اکنون رها از این بند، چون
تهدیدی نه چندان کم اهمیت، رژیم را نشانه گرفته است. مبارزات و
تلاشهای ملتهای محروم و سرکوب شده ساکن ایران، شفافتر از گذشته
نمایان میشود. سالهای اخیر را به خصوص به نوعی بیداری ملتهای ساکن
ایران میتوان نام نهاد. سازمانها و تشکلهای مدافع حقوق ملتها در
آذربایجان، بلوچستان و احواز و ترکمن صحرا یکی پس از دیگری قد علم
میکنند. گذشته از کردستان اینبار جمهوری اسلامی آشکارا در میان این
ملتها نیز به چالش طلبیده شده است. سیستمی که در پایان قرن بیستم بر
آن بود با سیاست شمشیر بادیه نشینهای 1400 سال قبل، ایران رابه زور و
خشونت و جنایت متحد نگه دارد، اکنون با مبارزه متحدانه ملیتهای ایران
رو در رو است.
در سطح منطقهای و بین المللی نیز، اوضاع و روند تحولات چندان به مذاق
سران حکومت دینی و مستبد در ایران نیست. امروزه نام حکومتشان با
تروریسم عجین گشته و در چند سال اخیر با تلاش برای تولید سلاحهای
مرگبار که سران رژیم تنها راه بقای خود را در دستیابی به آن میدانند،
تکمیل گشته است. ایران که در کانون خاورمیانه قرار دارد، بیش از دیگر
کشورها مانع تحولات دمکراتیک و ضد جنبش دمکراسی خواهی و آزادی خواهی
است. همانگونه که تحولات سال 57 و روی کار آمدن حکومت اسلامی و دینی
در ایران، راه را برای تحول دمکراتیک و پیشرفت در خاورمیانه سنگلاخ
نمود، در شرایط کنونی عقب راندن این رژیم و به شکست کشاندن سیاستها و
الگوی حکومتیاش، به سرعت راه را برای عمیقترین حرکت تودهای سیاسی در
کل منطقه هموار خواهد نمود. جمهوری اسلامی از نظر جهانیان کانون حمایت
از تروریسم سازمان یافته، کانون توطئه و ضدیت با هر حرکت دمکراتیک و
تامین کننده اصلی منابع مالی و انسانی دستجات ترور و جنایت در منطقه
است. این رژیم اگرچه در شکاف قدرتهای اقتصادی و جهانی مانورهایی
میدهد و با تلاش و انرژی فراوان و امتیاز دادن به یکی زمان بیشتری کسب
میکند، اما به نظر میرسد روند تحولات نهایتاً این رژیم را یاری ندهد.
با وجود صرف هزینههای هنگفت و تبلیغات گسترده، دست جمهوری اسلامی در
منطقه نسبت به سالها قبل کوتاه و کوتاهتر گشته است. در افغانستان، در
حوزه خلیج فارس، در عراق، در کردستان عراق و آسیای میانه، دوری از این
رژیم به سیاست نه چندان پوشیده حکومتها، احزاب و جریانات مختلف تبدیل
شده است.
با این وجود و با تمام تنگناهای جمهوری اسلامی در منطقه و در سطح
جهانی، اما آنچه این رژیم را این چنین تضعیف ساخته است، شکست الگوی
حکومتی و سیاسی و بنیادهای ایدئولوژیک آن در داخل است. اگر با روی کار
آمدن این رژیم در مقطع انقلاب، تحولات عمیق سیاسی و دمکراتیک در ایران
و خاورمیانه متوقف شد، اینک عجز و ناتوانی همین رژیم در داخل است که
آنها را در انظار جهانیان خوار و خفیف ساخته است. واقعیت این است که
این رژیم از همان ابتدا با نیازها و آرزوهای مردم این جامعه در تضاد و
رودرویی قرار داشت. اما جنایت افسار گسیخته جمهوری اسلامی، شکست سنگین
و تراژیک انقلاب 57، در هم کوبیدن سازمانهای چپ و انقلابی، اعدامهای
وسیع و شکنجهگاههای مخوف، روند تحولات جهانی و شکست و فروپاشی
اردوگاه شرق، مانع از شکل گیری یک آلترناتیو دمکراتیک و صاحب نفوذ در
ایران بوده است. به همین دلیل کار و سیاست اصلی مدافعان آزادی، عدالت و
رهایی واقعی در شرایط سیاسی کنونی همانا تلاش برای شکلگیری یک
آلترناتیو دمکراتیک و جنبش دمکراسی خواهی است. این کمبود اساسی چشمگیر،
یکی از علل روی کار ماندن رژیم اسلامی در ایران است. طرح رفراندوم
اخیر که بار دیگر جنب و جوش تازهای ایجاد کرد، به دلایل گوناگون و
کمبودهای آشکار نتوانست و نمیتوانست به یک پلاتفرم دمکراتیک تبدیل
شود. طرح رفراندوم با آلودگیهای سیاسی و ناروشنیها و غیردمکراتیک
بودن محتوایش، میرود که به حاشیه رانده شود و تب و تاب آن بیش از
انتظار فرو خواهد نشست.
کومهله در تحولات سیاسی در ایران، مدافع شکل گیری جنبش و پلاتفرم
دمکراسی خواهی است. قطعنامه کنفرانس هشتم کومهله با تحلیل درست اوضاع
ایران و توازن واقعی نیروهای سیاسی، چنین راهکاری را موثر میداند. ما
در اینباره به تلاشهای خود ادامه میدهیم و همه نیروهای چپ و
آزادیخواه و انقلابی و دمکرات را حول گرد آمدن یک پلاتفرم دمکراتیک در
ایران فرا میخوانیم.
در کردستان که کومهله بیش از پیش به حزب رهبری کننده مبارزات انقلابی
و ملی تبدیل شده است، جنب و جوش سیاسی نوینی در جریان است. اگرچه مجلس
هفتم و تحولات آن مقطع، فضای سیاسی ایران را به رکود نسبی کشاند، اما
در کردستان تحریم گسترده انتخابات مجلس هفتم با مبارزات پرشور و
امیدبخش روبروگشت. تحریم انتخابات درکردستان یک جنبش بالنده و امید بخش
بود و پس از آن تاکنون چنین فضایی، کردستان ایران را فراگرفته است.
جنبش آزادیخواهی در کردستان ایران، سالهاست دوران شکست انقلاب، سرکوب
نظامی خشن، بمباران و رکود جنبش سیاسی تودهای را پشت سرگذاشته است.
این امر نتیجه مقاومت تودهای عظیم تودههای مردم درکردستان بود و هم
نتیجه تحولاتی است که در جامعه کردستان عمیقاً در دو دهه گذشته روی
داده است. تحولات کردستان عراق، قیام سال 1991 و استقرار حکومت
منطقهای در کردستان عراق و سپس سرنگونی رژیم بعث، فاکتور دیگری است که
کردستان ایران و جنبش آزادیخواهیاش را رشد داده و امیدوار ساخته است.
جامعه کردستان، آن جامعه سنتی، بسته و مسدود سابق نیست. شهرها بزرگ
شدهاند، مراکز کار و فعالیت هم چون هر اجتماع دیگری پیچیدهتر گشته
است. سیمای شهرهای کردستان گویای این تغییرات است.
آموزش عالی در کردستان، دانشگاهها و پدیده دانشجو و حضور
روشنفکران کرد در مطبوعات کردستان و ایران، گسترش مطبوعات و چاپ
روزنامه، وجود و حضور جنبش روشنفکری در عرصههای ادبیات، سینما، هنر،
نقاسی، مجسمهسازی، گسترش تحصیلات زنان و دختران، آگاهی و تسلط بر
تاریخ و مبارزات گذشته، تاریخی و در ابعادی گستردهتر در کردستان،
سکولار ماندن و عمیق شدن آن علی رغم حاکمیت 25 ساله جمهوری اسلامی،
جنبش رهاییبخش در کردستان ایران را به کیفیت و محتوای جدیدی رسانده
است. گسترش تشکلهای تودهای، ابتکارات مردمی علیه اعتیاد، خودسوزی
زنان، گسترش ان.جی.او. (ngo)ها
در عرصههای متفاوت و متنوع، چاپ فقط بیست تا بیست و پنج نشریه توسط
دانشجویان کرد در دانشگاههای ایران، چاپ روزنامههایی با تیراژ بالا،
جنبش مبارزاتی را در کردستان عمیقاً به داخل شهرها و عرصههای اجتماعی
متنوعی کشانده است. حضور مسلحانه و حفظ سازمان پیشمرگ برای ایجاد
تناسب قوای مناسبتر میان خود و دشمن و حفظ این ظرفیت مبارزاتی این
امکان را به وجود آورده است تا در شرایط اعتلا به سرعت گسترش یابد.
همه این تحولات، به جنبش سیاسی و مبارزاتی در کردستان ابعاد و کیفیت
جدیدی بخشیده است. رژیم را از آن حالت سرکوب افسار گسیخته به
چارهاندیشی برای نفوذ در آن و آلوده کردن حرکتهای اجتماعی کشانده
است. جنبش سیاسی سالهای اخیر، توان سرکوب سابق را از جمهوری اسلامی
گرفته و این رژِیم را در برابر اعتراضات تودهای محتاط نموده است.
وجود حکومت منطقهای در کردستان عراق و تحولات عراق که وزنه و اعتبار
جنبش آزادیخواهی کردستان عراق را مداوماً بالا برده است و میرود که
موفقیت برگشت ناپذیری برای این مردم ستمدیده و سرکوب شده به وجود آورد،
در گسترش فضای مبارزاتی در کردستان ایران، در امیدواری برای آینده و در
شکوفا شدن آرزوهای دیرین پایمال شده، نقش مثبتی ایفا نموده است. این
تحولات که طی سالهای اخیر بر ما پوشیده نمانده است، وظایف نوین و کار
و فعالت گستردهای از ما میطلبد. تغییر ساختار سیاسی ایران به یک نظام
دمکراتیک و فدراتیو، از نظر ما گرهگاه اصلی بخش اعظمی از معضلات کنونی
در جامعه ایران است. ایران آتی، بدون سیاست روشن، شفاف و عملی درباره
به رسمیت شناختن حقوق ملتهای ساکن ایران، بدون اتحاد داوطلبانه و بدون
استقرار نظامی دمکراتیک و فدرالی که قوانین رسمی سکولار معرف آنها
باشند، آرام نخواهد گرفت. به سرکوب صدها ساله ملتها در ایران باید
خاتمه داد، به سیاست حفظ "تمامیت ارضی" به زور ارتش و سرکوب و لشکرکشی
و محروم کردن از منابع مالی و اقتصادی ملتها باید یک بار برای همیشه
خاتمه داد و ایران آینده، تنها و تنها با اتحاد داوطلبانه، تعریف شده
از نظر حقوقی و رعایت همه شئون زندگی ملتهای ساکن ایران که در یک نظام
سکولار، دمکرات و فدراتیو ممکن است، بازسازی خواهد شد. اتخاذ شعار
فدرالیسم از سوی کومهله با تحلیل شرایط سیاسی ایران و کردستان و
دورنمای آن، در چهار سال قبل به سرعت با پیشوازی ملتهای ساکن ایران،
مدافعان حقوق دمکراتیک و مبارزان راه آزادی و عدالت روبرو شد. همچنین
اتخاذ سیاست تلاش برای ایجاد جبهه خلقهای ایران به ضرورتی در شرایط
کنونی ایران اشاره دارد که متاسفانه صدها سال با زور سرنیزه و کشتار
به عقب رانده شده است. ضرورت همکاری نیروهای سیاسی دمکرات و انقلابی
ملتهای ساکن ایران چیزی نیست که نیاز به توضیح بیشتری داشته باشد.
کومهله با تمام توان به این ضرورت پاسخ خواهد داد. تنها در چنین
حالتی است که میتوان معضلات و پیچیدگیها و تنوع جامعه ایران را به
شیوهای انسانی، دمکراتیک و امروزی جواب داد و مردم ایران را همبسته و
یکپارچه نمود.
در کردستان ایران، جنبش آزادیخواهی احزاب سیاسی را با هزار اشاره فرا
میخواند که برای اتخاذ یک برنامه سیاسی برای دمکراسی و مسئله ملی تلاش
کنند و متحد شوند. اتخاذ سیاست تشکیل جبهه کردستانی از سوی کومهله
پاسخی به این ضرورت است، جبهه کردستانی را برای نمایندگی کردن جنبش این
مردم در مجامع بینالمللی، برای امیدوار ساختن وسیع تودههای مردم
کردستان و برای مقابله جدیتر با رژیم اسلامی و دشمنان آزادی ضروری
میدانیم. از بیش از دو سال قبل که کومهله این سیاست را در پیش گرفته
است با استقبال کم نظیری در میان تودههای مردم، احزاب و روشنفکران و
مبارزان کرد روبرو شده است. اما متاسفانه هنوز این طرح جواب قطعی خود
را نگرفته است. با قاطعیت میتوان گفت که این سیاست چنان در میان مردم،
محافل سیاسی در داخل و خارج رسوخ کرده است که در کمتر مناسبت و اجتماع
سیاسی است که ضرورت آن مطرح نشود. این سیاست باید کماکان و با حوصله
پیگیری شود. اینکه جبهه کردستانی چه اشکال و چه ترکیبی به خود خواهد
گرفت، تحولات و روند دگرگونیها آن را تعیین خواهد کرد.
در داخل کردستان ایران، کومهله با تلاش مداوم و پیگیری سیاستهای
اعلام شدهاش، جنبش سیاسی و تودهای را در همه ابعاد و اشکال آن پیش
خواهد برد. جنبشی که بیانگر حضور گسترده مردم و ستمدیدگان جامعه، محافل
سیاسی، روشنفکران و تشکلهای تودهای متنوع باشد. باید بازهم تلاش کرد
که جنبش آزادیخواهی در کردستان به سوی اتخاذ یک شعار و یک برنامه متحد
در شرایط کنونی نزدیک شود. اتخاذ سیاست فدرالی از سوی دیگر احزاب
کردستان، گام مهمی در نزدیکی احزاب تلقی میشود اما به هیچ عنوان کافی
نیست. این جنبش باید به صورت مدون برنامهاش را اعلام کند و همه را
ملزم به رعایت آن سازد.
گسترش تشکلهای تودهای، تلاش برای ایجاد تشکلهای کارگری، زنان، جوانان
و غیره،
ngo
ها، کمک به ابتکارات تودهای برای مقابله با نابسامانیهای اقتصادی،
فقر، بیکاری، اعتیاد، تبعیض علیه زنان، گسترش و ارتقای سطح جنبش
روشنفکری در کردستان و پیوند دادن بیشتر و عمیقتر آن با جنبش سیاسی و
تلاش برای ایجاد کانون نویسندگان کردستان، دلمشغولیهای اصلی کومهله
دراین دوره خواهد بود. تبدیل کردن جنبش کردستان به جنبشی با خواستها،
مطالبات و استراتژی روشن، امروزی، مدرن و شفاف که بتواند در صحنهی
دیپلماتیک منطقهای و جهانی توجه اذهان را به خود معطوف دارد. این جنبش
باید نمایانگر آمال و آرزوهای ملت و مردمی باشد که میخواهند در دنیای
کنونی جای شایستهای کسب کنند و نه فقط خود را که
نسلهای آینده را به سوی پیشرفت، عدالت
اجتماعی و آزادی رهنمون سازد. ارتقای سطح آگاهی عمومی، بدست گرفتن همه
ابزارهای امروزی برای رسیدن به حقوق خویش و شنا کردن در دریای
پرتلاطم تحولات سیاسی و اجتماعی، چهره دیگری از جنبش سیاسی و
آزادیخواهی در کردستان ترسیم میکند و هم اسباب تودهایتر نمودن و
وسیعتر کردن آن را فراهم میسازد.
گسترش جغرافیایی فعالیت کومهله از اهم وظایف ماست. به هم بافتن همه
مناطق کردنشین و تبدیل کردن آن به یک پیکر متحد، دشمنان آزادی را بیش
از پیش در موقعیت ضعیفتری قرار میدهد. در دور گذشته، غافل ماندن بخشی
از کردستان از جنبش مقاومت و اعتراضی، این جنبش را از پتانسل و انرژی
فراوانی محروم کرد. در این دوره کومهله با برنامهریزی معین در جبران
این کمبود تلاش خواهد کرد و با توجه به زمینههایی که فراهم آمده،
رسیدن به این هدف_اگرچه کار و تلاش فراوان میخواهد_ عملی به نظر
میرسد.
در خارج با توجه به حضور چشمگیر هواداران و اعضای احزاب کردستانی و
فعالان و شخصیتهای سیاسی و مبارز کرد، تلاش برای سازماندهی تشکلی برای
منعکس کردن مبارزات مردم کردستان باید همچنان ادامه داشته باشد.
متاسفانه چهره جنایتکار رژیم اسلامی در کردستان آنگونه که لازم است به
دنیای خارج نشان داده نشده است. اکنون چنین تشکل و ارگانی ضروری به نظر
میرسد که هم جنایات و زورگوییهای رژیم اسلامی را در کردستان نشان دهد
و هم خواستها و مطالبات مردم را به گوش جهانیان برساند. تلاش برای
این امر مهم باید کماکان در دستور کار کومهله در خارج کشور باشد. چنین
ارگانی انرژی و پتانسیل بالقوهای را که وجود دارد، گردآوری خواهد کرد
و مانع از آن خواهد شد که تلاشهای فعالان و آزادیخواهان کرد به هدر
برود.
کمیته مرکزی کومهله_سازمان انقلابی زحمتکشان
کردستان ایران
|