شنبه 12 بهمن برابر با 2 فيبروارى   khabarnameh_komala@hotmail.com

دختران سردشتى آينه ى رنج زنان و دختران كردستان

 

سيامك حيدرى

 

چند ماه پيش بود كه ماجراى بيمارى ناشناخته اى در يكى از روستاهاى سردشت, همه ى نگاه ها را متوجه خود ساخت. آن موقع در روستاى "بيژوه" دختران به چنين سرنوشتى دچار شدند. مسئولان بهداشتى سعى كردند كه آن موضوع به خارج از روستا درج نكند, ولى بالاخره در اثر حاد شدن بيمارى, مساله فاش شد. آن گاه براى اين كه بتوانند شانه از زير بار مسئوليت اشتباه شان خالى كند, توجيهات توخالى آورند. هربار يك چيزى گفتند و دست آخر هم مساله را كش آوردند. حتى مساله استفاده از گچ تخته سياه را بهانه كردند. بالاخره معلوم شد كه در اثر استفاده از آمپول هاى تاريخ انقضاء( اكسپاير) بوده است.

نه ماه پيش بدون اين كه كسى مسئوليت اين كار ضد انسانى را برعهده بگيرد غائله ختم شد. انعكاس قابل توجهى هم در ميان رسانه هاى خبرى نيافت. هيچ خسارتى بابت زيان هاى وارده بر اين خانواده ها جبران نشد. و معضلات روحى و روانى كه گريبان اين دختران را گرفت ارزيابى نشد. در اين رخداد هيچ مسئولى, حتى دون پايه ترين مسئول محلى بركنار نشد و كسى مورد سوال و بازجويى قرار نگرفت.

حالا و بعد از چند ماه بار ديگر اين بيمارى عود كرده و ترس و وحشت زيادى در ميان خانواده ها و دختران اين روستا كاشته است. بسيارى از دختران اين روستا به بيمارى ناشناخته اى دچار شده و سرنوشت حزن انگيزى يافته اند. واكنش ها مشابه چند ماه پيش است. بازهم بى لياقتى و عدم احساس مسئوليت در برابر مردم در كردستان نمايان شد.

اوايل سال 1381, خانه بهداشت اين روستا به 74 تن از دختران اين روستا آمپول سرخچه تزريق كرد, چندى نگذشت كه آثار يك بيمارى ناشناخته در اعضاى اين دختران كه عبارت بود از كليه درد, تورم شديد, گرفتگى عضلات پا, ناتوانى در صحبت كردن و ريزش مو ظاهر شد. آن زمان واكنش مسئولان بهداشت تكذيب وجود چنين بيمارى در منطقه بود و تمام سعى شان را به كار بستند كه بازتابى در بين رسانه ها نداشته باشد. آن ها بى شرمانه به تهديد و ارعاب اين خانواده ها پرداختند و آن را وادار به سكوت كردند.

پس از كش و قوس هاى فراوان و فرستادن يكى از دختران به بغداد معلوم شده است كه اين بيمارى در اثر استفاده از آمپول هاى تاريخ مصرف گذشته ى ساخت آلمان است. پزشك معالج اين دختر ضمن آن كه نتوانسته است كه علاج قطعى براى اين بيمارى پيدا كند, آمپولى مسكن تجويز مى كند و راهى ايران مى شود. با بازگو كردن شرح ماجرا, بقيه ى مبتلايان اين روستا نيز كه از معالجه ى خود در ايران نااميد شده اند و پاسخى قانع كننده از سوى مقامات محلى و استانى دريافت نكرده بودند, راهى عراق شده و از اين آمپول استفاده مى كنند. اما اثرات اين آمپول نيز تنها 4 ماه دوام داشته است و بعد از سپرى شدن اين مدت,  بيمارى بازهم در در اين دختران ظاهر شده است.

اوج سياست هاى ضدانسانى رژم و دست اندركارانش زمانى آشكار مى شود كه اين خانواده هاى بى بضاعت كه پول زيادى را در راه عراق خرج كرده اند, به نتيجه ى مطلوب نرسيده اند و دخترانشان معالجه نشده اند. راهى تهران شده و مدتى را در آن جا بدون اين كه كسى پاسخ گوى اظهارات و درد دل هايشان باشد, نااميد و دست خالى به روستاى خويش بازمى گردند. به ياد بياوريم كه شغل بيش تر اين خانواده ها كشاورزى سنتى و كول برى در مرزها است. كارى كه خطرناك و بازى با مرگ است. بارها مى شنويم كه در طول يك سال چنيدن نفر در همين مرزها از اين زحمتكشان به دست نيروهاى مرزى و انتظامى رژيمكشته مى شوند. در اين زمان بيمارى مرتب رشد مى كند و نگرانى دختران و خانواده ها را افزايش مى دهد. فاجعه تا اين حد گسترده شده است, اما در هيچ جا انعكاسى نيافته است, در كردستان بايد فاجعه ها به اوج خود برسد, به يك فاجعه ى انسانى تبديل شود آن گاه به صورت نيمه علنى در روزنامه اى درج مى شود.

اگر اين كار در يك كشور كه دمكراسى نسبى برقرار است, رخ مى داد در صدر اخبار تمام مطبوعات و رسانه ها قرار مى گرفت و مقامات مسئول در اين رابطه مورد بازخواست و مواخذه قرار مى گرفتند. اين كار حتى بعضى مواقع به سقوط كابينه ها مى انجامد, ولى در ايران, و خصوصاً اگر در شهرهاى كردنشين باشد, آَب از آب تكان نمى خورد. كسى هم مسئوليتش را بر گردن نمى گيرد. تاكنون تحقيقاتى در مورد چگونگى بروز اين بيمارى و مسببين آن به عمل نيامده است. هيچ نهادى بابت اهمال و سهل انگارى مسئولين بهداشتى از مردم معذرت خواهى نكرده و بار مالى اشتباهى كه خود مرتكب شده اند را برعهده نگرفته است. سياست تحقير و تهديد هم حتى به آن افزوده شده است, براى مثال وقتى اين دختران براى بار دوم به تهران مراجعه مى كنند و خواستار درمان و تشخيص بيمارى خود مى شوند بدون اين كه تاريخ زمانى اين بيمارى در اين روستا, كه به نه ماه پيش برمى گردد, در نظر گرفته شود, به آنها اعلام مى كنند كه اين دختران هيچ نوع بيمارى ندارند, در اثر اضطراب دوران امتحانات است و هر كس كه زودتر از بقيه بر اضطرابش غلبه كند يك كامپيوتر به عنوان جايزه دريافت مى كند! اوج بى بند وبارى در يك مملكت را بايد با چنين نشانه هايى سنجيد. مسئولين بهداشتى كه مسئوليت جانى و بهداشتى مردم را برعهده دارند تا جايى در فساد و تباهى پيش رفته اند كه با يك بيمارى ناشناخته و مرموز اين گونه برخورد كنند و به جاى تحقيق و انجام آزمايش هاى موثر بر روى اين بيمارى با حالتى تحقيرآميز و تهديد گونه به مردم بگويند كه چون دولت مى خواهد برايتان جاده را آسفالت كند, لوله كشى و آب و فاضلاب بكشد و دبيرستان بسازد, دخترانتان را وادار كرده ايد كه خود را به بيمارى بزنند.

در حالى كه مسببين و عاملين اين بيمارى كسانى ديگر هستند, ولى اين خانداده ها بوده اند كه هزينه هاى گزاف اين بيمارى را تقبل    كرده اند

اين شيوه ى برخورد به مردم و خسارات وارده بر آن ها نه تنها موردى اتفاقى نيست, بلكه كاملاً حساب شده و نشان از شيوه ى حاكميت رژيم در كردستان است. حاكميتى كه در آن سياست هاى فاشيستى و تحقير ملتى از اجزاء لازم آن بوده  است و بى خيال و آسوده خاطر از كنار مصائبى, كه خود عامل آن بوده اند, مى گذرند. مشت نمونه ى خروار است و اين نمونه نشان گر شيوه هاى ضد مردمى رژيم بر مردم كردستان و آثار واضح و مبرهن تبعيض و نابرابرى در ايران است. تبعيضى كه در شهرهاى كردنشين عريان تر رخ مىنمايد.   رژيم نه تنها بايد در برابر آن جواب گو باشد, بلكه بايد از مردم و خانواده هايى كه به چنين بيمارى ناشناخته اى مبتلا شده اند پوزش بخواهد و خسارات مالى, روحى و روانى آن را نيز به مردم بپردازد.

 

3