روز جهانى زن و نگاهى به جنبش زنان در ايران
سيامك حيدرى
كلارا زتكين زن در دومين كنفرانس بين المللى زنان پيش نهاد كرد كه روز
8 مارس به عنوان روز جهانى زنان شناخته شود. انترناسيونال دوم به اين
روز رسميت بخشيد و از آن زمان به بعد مبارزات زنان شكلى ديگر به خود
گرفته و راه پرپيچ و خمى پيموده است.
در آستانه ى روز جهانى قرار داريم. امسال نيز مانند سال هاى ديگر
تقريباً در بسيارى از كشورها روز جهانى زن, 8 مارس, گرامى داشته مى شود
و به همين مناسبت مراسم هاى متعددى برگزار مى شود.
ولى مصائب و مشكلات زنان در اوايل قرن بيست و يكم بزرگ تر و فاجعه
بارتر از آن است كه بتوان با يك مراسم در سال آن را التيام بخشيد.
در عصرى كه نام انقلاب سوم صنعتى و ديگر القاب رنگارنگ به خود گرفته
است, ميليون ها نفر در فقر و گرسنگى به سر مى برند, جنگ هاى خانمان سوز
عده ى بسيارى را به كام تلخ مرگ مى فرستد. از طرفى هم مى دانيم كه جنگ
ها عمدتاً دركشورهاى توسعه نيافته و عقب مانده رخ مى دهد و اين كار
زنان را دو چندان سخت و ناهموار مى سازد. زنان در كشورهاى صنعتى هم
نتوانسته اند نقش و جايگاه خود را داشته باشند, كارفرمايان و دولت ها
هم واره سعى كرده اند كه زنان كماكان كار اصلى شان خانه دارى و كنج
منزل باشد و فقط زمانى رضايت مىدهند كه زنان وارد عرصه هاى اجتماعى
شوند كه با مشكلات و بحران اقتصادى و كمبود نيروى كار ارزان روبرو
شوند. در اين هنگام زنان يك نيروى كار آماده و ارزان قيمت براى
كارفرمايان به حساب مى آيند.
تجارت زنان و دختران پس از خريد و فروش اسلحه و مواد مخدر در رتبه ى
سوم قرار دارد. از سوى باندهاى مافيايى پرقدرت زنان و دختران را در
ازاى قيمت بسيار نازلى خريدارى كرده و در باندهاى تباهى فساد و خريد و
فروش مواد مخدر به كار مىگيرند. هم اكنون باندهاى كلان بين المللى 200
ميليون زن و دختر را در اختيار دارند و سالانه بين 7 تا 13 ميليارد
دلار ثروت به دست مى آورند.
به دست آوردن كار در تمام كشورها براى زنان مشكل تر از مردان به دست مى
آيد و اگر زنى داراى فرزند كوچك بوده, يا حامله باشد و يا طلاق گرفته و
بچه دار باشد, پيدا كردن كار مناسب به مراتب و صدچندان دشوارتر مى شود.
در كشورهاى مختلف دنيا به طرق گوناگون زنان مورد تجاوز جنسى قرار مى
گيرند و ناخواسته تن به روابط جنسى مي سپارند كه گاهاً عوارض روحى
نامناسب و حتى منجر به خودكشى زنان مى شود. كارفرمايان كه وضعيت
ناهموار زنان را و ضعف مالى شان را مشاهده مى كنند, از اين امر
سوءاستفاده كرده و زنان را مورد تجاوز جنسى قرار مى دهند.
در ايران, كشورى كه دو دهه و اندى است زير نظر حاكمان شرعى اسلام اداره
مى شود, وضعيت دشوارتر است. ايران براى زنان زندانى به پهناى تمام كشور
است, احكام شرعى مثل بختك سايه به سايه و هر لحظه زنان را تعقيب مى
كنند. اين سايه ى شوم حتى در چهار ديوارى خانه نيز زنان را رها نمى كند
و نگرش مردسالارانه و مذهبى آن را در قيد و بندهاى تودرتو در منگنه
قرار مى دهد. زن ايران هر لحظه و هميشه مورد تحقير اهانت قرار دارد.
صرف زن بودن خود گناهى است. هم به لحاظ مذهبى و هم به لحاظ تفكر
مردسالارى حاكم بر جامعه. زن از منظر اسلام موجودى ضعيف و ناقص الخلقه
است كه براى ارضاى نيازهاى جنسى و روانى مردان آفريده شده است. بدون
اوامر مردان حق خروج از خانه ندارند. رفتن به مسافرت بدون مردان ممنوع
است. بايد تا زمانى كه به خانه ى بخت مى رود مورد محافظت قرار گيرد تا
مبادا گوهرى كه با خود دارد ضربه اى ببيند و خانواده و طايفه سرافكنده
و شرم سار شوند. عشق ورزيدن دختران جرم است و گاه در مناطقى از ايران
به قيمت از دست رفتن جانشن تمام مى شود. زنان بايد متين, سربه زير, كم
حرف و مطيع اوامر پدر, برادر و مذكرهاى طايفه باشند.
دو زن يك مرد به شمار مى آيند. سراسر كتب مذهبى كه متاسفانه در سطوح
مختلف آموزشى نيز جزو كتاب هاى درسى هستند انباشته از هتك حرمت به زنان
و دختران است. در مدارس خرافه و جهل را آويزه ى گوش كودكان, نوجوانان و
جوانان مى كنند.
تنها در شهر تهران 300 هزار روسپى وجود دارد. از هر 70 زن ايرانى يك
نفر به روسپى حرفه اى كار مى كند و درآمد خود را از اين راه تامين مى
نمايد. نرخ بيى كارى در ايران بسيار بالاست و اما نرخ بى كارى در ميان
زنان از دو سال قبل تاكنون از 3درصد به 60% رسيده است.
با وجود اين همه مصيبت كه در ايران دامن زنان را گرفته است, هيچ
تشكل مستقل زنان كه بتواند آن ها را دور هم جمع نمايد وجود ندارد. رژيم
از همان ماه هاى اول پا به پاى سركوب احزاب و تشكل هاى مترقى و سكولار,
جنبش زنان را نيز زير تازيانه ى جهل و ارتجاع گرفت. شعار يا روسرى يا
توسرى اتمام حجتى بود بر زنان كه به احكام ننگين اسلامى گردن نهند.
در اثر تداوم سركوب زنان آزادي خواه و مستقل كه مسايل زنان را حرفه اى
دنبال مى كردند, عده ى زيادى از آنان مجبور به جلاى وطن شدند و اين هم
به نوبه ى خود ضربه اي ديگر را بر پيكره ى جنبش زنان وارد آورد.
در شرايط فعلى جنبش زنان در ايران بسيار خام و غير متشكل است, گرچه
زنان نسبت به سال هاى قبل به خودآگاهى بيش ترى رسيده اند, ولى اين به
هيچ وجه در حد مطلوبى نيست. مذهب به مثابه ى ابزار سركوب طبقه ى حاكمه
بر مردم ايران به طور عموم و تحقير و سركوب زنان به طور اخص مساله ى
زنان را در منگنه قرار داده و چالش هاى فراوانى براى آن درست كرده است.
رژيم اسلامى براى آن كه بتواند روز جهانى زن را از معناى واقعى اش تهى
سازد, برخلاف انبوهى از كشورهايى كه 8 مارس را به عنوان روز زنان اعلام
مى كنند, با قلدرى رنگ و بوى مذهبى به آن بحشيد و سعى كرد آن را با آب
مذهب تطهير نمايد. به همين مناسبت روز ولادت فاطمه زهرا به عنوان روز
مادر, و نه روز جهانى زن, اعلام شد.
در ايران زنان هنوز از حق طلاق برخوردار نيستند و طبق شريعت اسلامى
فرزندان از آن پدر و متعلق به وى هستند. شريعت اسلامى زنجيرى محكم بر
پاى زنان ايرانى است. حكم سنگ سار تا چندى قبل كه در اثر فشارهاى بين
المللى لغو شد بر زنان اعمال مي شد.
مجموعه اين عوامل و رشد ناموزن مناسبات سرمايه دارى در ايران باعث شده
است كه در دو دهه ى اخير زنان نتوانند خود را متشكل سازند. عدم آگاهى
كافى او وضعيت مبارزات زنان براى به دست آوردن مطالبات شان در سطح بين
المللى, عدم خودآگاهى لازم در زنان ايران در مورد وضعيت جنبش فمنيستى و
نداشتن رابطه با جنبش جهانى فمنيستى, برگزار نشدن كنگره ها و نشست هاى
متعدد در مورد خواسته هاى زنان و جايگاه آنان در جامعه ى امروزى ايران,
تورم و گرانى و ... در پراكندگى جنبش زنان ايران نقش موثر داشته اند.
مي دانيم كه جمهورى اسلامى همواره سعى كرده است به دور مردم سيم
خاردارى بكشد تا آنان نتوانند از اوضاع جهانى آگاهى يابند. در مورد
زنان نيز اين امر صادق است.
اما حركت ها و جرقه هاى هرچند كوچك يكى دو سال اخير مايه ى خوش حالى
است. زنان ايرانى نيز پا به پاى ديگر اقشار و طيف هاي جامعه در حال
گذار از دوران ركود و خمود هستند. برگزارى مراسم هاى 8 مارس در سال هاى
گذشته در تهران و چند شهر ديگر خود مايه ى خوش حالى است. سعى شود كه
زنان در اقصاء نقاط ايران از معنا و هدف روز جهانى زن آگاهى يابند و آن
را درك كنند. اين مى تواند قدم اول و موثرى باشد, به خصوص كه شرايط
سياسى- اجتماعى ايران قابل مقايسه با گذشته نيست. زنجيرهاى استبداد شل
شده است و مى رود كه بگسلد.
زنان ضمن مطرح كردن نيازهاى سطحى خويش نبايد از نيازهاى اساسى و
بنيادين خويش دست بكشند. فعلان مسايل زنان همواره سعى نمايند كه ضمن
تماس با زنان فعال در داخل كشور اهميت اين كار را توضيح داده و مشوق و
راهنماى خوبى برايشان باشند.
جنبش زنان را بايد هم گام با جنبش هاى كارگرى, جنبش دانش جويى, معلمان
و ديگر اقشار جامعه تقويت كرد و در راديكاليزه كردن آن كوشيد.
بسيار ضرورى است كه اعتماد بنفس لازم را به زنان ايران بازگرداند. اين
مهم بايد به انجام برسد.