|
زنان و
معضل دستیابی به فرصتهای شغلی
تهیه و تنظیم:فریبا محمدی
با
رشد صنعت و در نظام سرمایهداری، زنان توانستهاند در مشاغل خارج از
خانه حضور داشته باشند و این تا حدودی موفقیتهای چشمگیری را برای آنها
به ارمغان آورد. اما با گذشت سالیان و دهههای متمادی از این روند،
هنوز زنان در رسیدن به مشاغل عالی رتبه دچار مشکلات بیشماری هستند.
گزارشهای سازمان بینالمللی کار، حاکی از افزایش روزافزون سهم زنان در
بازار کار جهانی است. در تلاشهای زنان برای در هم شکستن موانع و عواملی
که آنها را از دستیابی به مشاغل عالیرتبه باز میدارد، موفقیتهایی
دیده میشود، اما این روند به قدری آهسته و نا منظم میباشد که
نتوانسته تغییرات اساسی بوجود آورد.
طبق
گزارشها، بالاترین نرخ بیکاری و پایینترین حقوقها به زنان اختصاص
دارد، به طوری که 60 درصد از کل جمعیت کارگران 550 میلیونی کم بضاعت
جهان را زنان تشکیل میدهند. در سراسر جهان شکاف میان زنان و مردان به
طرز چشمگیری نمایان است. البته در خاورمیانه، آفریقای شمالی و آسیای
جنوبی این شکاف بیشتر است. بر اساس آمارهای ارایه شده از سوی سازمان
بینالمللی کار، نسبت نرخ بیکاری زنان به مردان در سال 2003 به ترتیب
6/4 و 6/1 درصد عنوان شده و این بیانگر آن است که بازار کار جهانی در
سال گذشته با 77/8 میلیون زن بیکار و جویای کار مواجه بوده است. امروزه
مشکلات زنان نه تنها بیکاری، بلکه عدم دسترسی به مشاغل مناسب و شایسته
ای است که بتواند برای آنها حقوق و مزایای شغلی یکسان و امنیت اجتماعی
به ارمغان آورد. در تحقیقاتی که به عمل آمده، عیان گشته با وجود آن که
67 درصد ساعتهای کاری جهان متعلق به نان است، تنها ده درصد درآمد جهان
را زنان کسب میکنند و مالکیت یک درصد دارایی جهان مربوط به زنان است
و این نشانه فرودستی زنان میباشد که با وجود 67 درصد ساعت کار، اما
یک درصد از دارایی جهان به آنان تعلق دارد. تلاش روزمره زنان برای
افزایش سهم خود از پستهای مدیریتی بسیار کند پیش رفته، به طوری که سهم
زنان از مشاغل حرفهای در فواصل زمانی 1996 تا 1999 و 2000 تا 2002
افزایش 7 درصدی داشته است.
با
نگاه به چنین آمارهایی، به عمق نابرابریهای جنسی در جامعه سرمایهداری
معاصر پی میبریم و به نتیجه میرسیم که بقایای سنتها و الگوهای
اجتماعی عقب افتاده که مردان را فرادست و زنان را فرودست میانگارد، در
واقع در خدمت بقا و تداوم این نابرابریهای جنسی است. از طریق این سنتها
و الگوهای برتری مردان نسبت به زنان، به صورت کلیشهای نسل به نسل به
فرزندان ما آموزش داده میشود و مردان را همچنان در عرصههای مختلف
سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در موقعیت ممتاز باقی میگذارد.
با
نگاهی به جامعه ایران، عمق بی حقوقی زنان بیشتر آشکار میشود، به
طوریکه زنان در ایران فقط 13 درصد مشاغل را در دست دارند و بقیه زنان
خانهدار و خدمتگزارانی هستند که فقط و فقط در خدمت مردان هستند.اگر
بخواهیم دلایل محروم بودن زنان از مشارکت در مشاغل و پستهای مختلف را
بدانیم، دلایل بسیاری هستند که مانع آنها میشود و اما در این جا به
برخی از آنان اشاره خواهیم کرد: فرهنگ کهن، مذاهب و سیستمهای مختلف در
بیحقوقی زنان، نقش داشتهاند و در طول سالیان متمادی که زنان از
بسیاری حقوق خویش محروم بودهاند، این بیحقوقی به باور زنان تبدیل شده
که کارهای خانگی و بچهداری را از مهمترین کارهای خود دانسته و آن را
در اولویت قرار دادهاند. زنان با چنین تفکری کمتر در جستجوی دستیابی
به مشاغل و مسئولیتهای بالاتر اقدام کردهاندو همین باعث شده اجحافات و
ستم اعمال شده از سوی مردان و جامعه را احساس نکنند.
فرهنگ مردسالاری مانع بزرگی بر سر راه پیشرفت زنان به شمار میرود،
زیرا مردان میخواهند خود قدرت را قبضه کرده و از موقعیت برتری که
دارند به آسانی دست نخواهند کشید. بیشتر مردان زن خانهدار را بر زن
شاغل ترجیح داده تا هنگام رجوع به منزل در آسایش و آرامش به استراحت
پرداخته و مسئولیت بزرگ کردن بچهها هم بر دوش آنها نیست.دولتها هم با
بیتوجهی از کنار چنین مشکلاتی میگذرند زیرا دولتهای حاکم نیز از
افکار و فرهنگ مرد سالار تأثیر میپذیرند و هم منافع طبقات حاکم نیز در
موقعیت فرو دست زنان نقش به سزایی دارد. البته نمیتوان همهی دولتهای
حاکم را به یک اندازه مقصر دانست، زیرا موقعیت زنان امروز در کشورهای
اروپایی پیشرفته و نسبت به جوامعی چون ایران، میتوان گفت که وضع بهتری
دارند.
جمهوری اسلامی هیچگاه مدافع زنان نبوده و خود از تضیع کنندگان حقوق زن
است. رژیمی که خود حامی فرهنگ مرد سالاری و سنتهای عقب افتاده باشد،
چگونه میتواند بر روند رشد و پیشرفت زنان تاثیر گذار باشد؟
پس اگر دولتی مدافع زنان بوده، و فرصتهای اجتماعی و سیاسی را به یک
اندازه تقسیم کند، بسیاری از مشکلات به خودی خود از سر راه برداشته
میشود.امروز در جامعه ایران شاهدیم که به دلیل حاکمیت رژیم اسلامی،
جنبش زنان چند گام عقب تر از جنبش زنان اروپایی است. برای رسیدن به
موقعیت برابر باید زنان راهی طولانی را طی کنند که این هم جز با اتحاد
مردان و زنان آزاده و برابری طلب و مبارزه با تابوهای جنسیتی امکان
پذیر نخواهد بود.
|