14آذر ماه 1383 برابر با  4  دسامبر  2004- خبرنامه شماره  175  

 xabarnama@komala.org

4

زنان و معضل دستیابی به فرصتهای شغلی

 

                                                                                    تهیه و تنظیم:فریبا محمدیفريبا محمدی

با رشد صنعت و در نظام سرمایه­داری، زنان توانسته­اند در مشاغل خارج از خانه حضور داشته باشند و این تا حدودی موفقیتهای چشمگیری را برای آنها به ارمغان آورد. اما با گذشت سالیان و دهه­های متمادی از این روند، هنوز زنان در رسیدن به مشاغل عالی رتبه دچار مشکلات بیشماری هستند.

گزارشهای سازمان بین­المللی کار، حاکی از افزایش روزافزون سهم زنان در بازار کار جهانی است. در تلاشهای زنان برای در هم شکستن موانع و عواملی که آنها را از دستیابی به مشاغل عالی­رتبه باز می­دارد، موفقیتهایی دیده می­شود، اما این روند به قدری آهسته و نا منظم می­باشد که نتوانسته تغییرات اساسی بوجود آورد.

طبق گزارشها، بالاترین نرخ بیکاری و پایین­ترین حقوقها به زنان اختصاص دارد، به طوری که 60 درصد  از کل جمعیت کارگران 550 میلیونی کم بضاعت جهان را زنان تشکیل می­دهند. در سراسر جهان شکاف میان زنان و مردان به طرز چشمگیری نمایان است. البته در خاورمیانه، آفریقای شمالی و آسیای جنوبی این شکاف بیشتر است. بر اساس آمارهای ارایه شده از سوی سازمان بین­المللی کار، نسبت نرخ بیکاری زنان به  مردان در سال 2003 به ترتیب 6/4 و 6/1 درصد عنوان شده و این بیانگر آن است که بازار کار جهانی در سال گذشته با 77/8 میلیون زن بیکار و جویای کار مواجه بوده است. امروزه مشکلات زنان نه تنها بیکاری، بلکه عدم دسترسی به مشاغل مناسب و شایسته ای است که بتواند برای آنها حقوق و مزایای شغلی یکسان و امنیت اجتماعی به ارمغان آورد. در تحقیقاتی که به عمل آمده، عیان گشته با وجود آن که 67 درصد ساعتهای کاری جهان متعلق به نان است، تنها ده درصد درآمد جهان را زنان کسب می­کنند و مالکیت یک درصد دارایی جهان مربوط به زنان است و  این نشانه فرودستی زنان می­باشد که با وجود 67 درصد ساعت کار، اما یک درصد از دارایی جهان به آنان تعلق دارد. تلاش روزمره زنان برای افزایش سهم خود از پستهای مدیریتی بسیار کند پیش رفته، به طوری که سهم زنان از مشاغل حرفه­ای در فواصل زمانی 1996 تا 1999 و  2000 تا 2002 افزایش 7 درصدی داشته است.

با نگاه به چنین آمارهایی، به عمق نابرابریهای جنسی در جامعه سرمایه­داری معاصر پی می­بریم و به نتیجه می­رسیم که بقایای سنتها و الگوهای اجتماعی عقب افتاده که مردان را فرادست و زنان را فرودست می­انگارد، در واقع در خدمت بقا و تداوم این نابرابریهای جنسی است. از طریق این سنتها و الگوهای برتری مردان نسبت به زنان، به صورت کلیشه­ای نسل به نسل به فرزندان ما آموزش داده می­شود و مردان را همچنان در عرصه­های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در موقعیت ممتاز باقی می­گذارد.

با نگاهی به جامعه ایران، عمق بی حقوقی زنان بیشتر آشکار می­شود، به طوریکه زنان در ایران فقط 13 درصد مشاغل را در دست دارند و بقیه زنان خانه­دار و خدمتگزارانی هستند که فقط و فقط در خدمت مردان هستند.اگر بخواهیم دلایل محروم بودن زنان از مشارکت در مشاغل و پست­های مختلف را بدانیم، دلایل بسیاری هستند که مانع آنها می­شود و اما در این جا به برخی از آنان اشاره خواهیم کرد: فرهنگ کهن، مذاهب و سیستمهای مختلف در بی­حقوقی زنان، نقش داشته­اند و در طول سالیان متمادی که زنان از بسیاری حقوق خویش محروم بوده­اند، این بی­حقوقی به باور زنان تبدیل شده که کارهای خانگی و بچه­داری را از مهمترین کارهای خود دانسته و آن را در اولویت قرار داده­اند. زنان با چنین تفکری کمتر در جستجوی دستیابی به مشاغل و مسئولیتهای بالاتر اقدام کرده­اندو همین باعث شده اجحافات و ستم اعمال شده از سوی مردان و جامعه را احساس نکنند.

فرهنگ مردسالاری مانع بزرگی بر سر راه پیشرفت زنان به شمار می­رود، زیرا مردان می­خواهند خود قدرت را قبضه کرده و از موقعیت برتری که دارند به آسانی دست نخواهند کشید. بیشتر مردان زن خانه­دار را بر زن شاغل ترجیح داده تا هنگام رجوع به منزل در آسایش و آرامش به استراحت پرداخته و مسئولیت بزرگ کردن بچه­ها هم بر دوش آنها نیست.دولتها هم با بی­توجهی از کنار چنین مشکلاتی می­گذرند زیرا دولت­های حاکم نیز از افکار و فرهنگ مرد سالار تأثیر می­پذیرند و هم منافع طبقات حاکم نیز در موقعیت فرو دست زنان نقش به سزایی دارد. البته نمی­توان همه­ی دولتهای حاکم را به یک اندازه مقصر دانست، زیرا موقعیت زنان امروز در کشورهای اروپایی پیشرفته و نسبت به جوامعی چون ایران، می­توان گفت که وضع بهتری دارند.

جمهوری اسلامی هیچگاه مدافع زنان نبوده و خود از تضیع کنندگان حقوق زن است. رژیمی که خود حامی فرهنگ مرد سالاری و سنتهای عقب افتاده باشد، چگونه می­تواند بر روند رشد و پیشرفت زنان تاثیر گذار باشد؟

پس اگر دولتی مدافع زنان بوده، و فرصتهای اجتماعی و سیاسی را به یک اندازه تقسیم کند، بسیاری از مشکلات به خودی خود از سر راه برداشته می­شود.امروز در جامعه­ ایران شاهدیم که به دلیل حاکمیت رژیم اسلامی، جنبش زنان چند گام عقب تر از جنبش زنان اروپایی است. برای رسیدن به موقعیت برابر باید زنان راهی طولانی را طی کنند که این هم جز با اتحاد مردان و زنان آزاده و برابری طلب و مبارزه با تابوهای جنسیتی امکان پذیر نخواهد بود.