28 شهريور ماه 1383 برابر با  18 سپتامبر 2004- خبرنامه شماره 167-168

 xabarnama@komala.org

5

ابعاد بیسوادی در ایران

  

 تهیه و تنظیم : شاهرخ ارژنگی

18 شهریور، سالروز بین المللی بیسوادی است و طبق آمارهای سازمان ملل متحد میلیونها زن و مرد و کودک و جوان در سراسر دنیا از خواندن و نوشتن محروم مانده­اند. در این میان ایران یکی از کشورهایی است که طبق آمارها هنوز اقشار وسیعی از مردم  از توان خواندن و نوشتن محروم هستند. آمارهای مربوط به باسوادان به خوبی نشانگر وضعیت نامطلوب اجتماعی در این رابطه می­باشد.

­در سال ۱۳۸۱ از كل جمعيت ۶ سال به بالاى ايران جمعاً 9/82 درصد باسواد بوده­اند. این نسبت برای زنان 2/78 درصد باسواد و برای مردان 7/87 درصد را باسوادان تشكيل مى دادند. اين تفاوت در درصد باسوادى زنان مخصوصاً در روستاها چشمگيرتر مى­شود؛ از كل زنان 1/70 درصد و از كل مردان 2/82 درصد را باسوادان تشكيل مى­دهند. اين تفاوت­ها در نقاط محروم كشور بيشتر مى­شود. اما در مورد آموزش ابتدايى شاهد تفاوت كمترى هستيم. ارقام حاكى از 24/52 درصد دانش آموز پسر و 76/47 درصد دانش آموز دختر است. البته، در نقاط روستايى بار ديگر شاهد افت  دختران در آموزش ابتدايى هستيم.

 در دوره آموزش راهنمايى با 5/54 درصد دانش آموز پسر و 5/45 درصد دانش آموز دختر مواجهيم. آنچه در اين دوره، به چشم مى خورد افت قابل توجه درصد دانش آموزان دختر نسبت به دوره ابتدايى است. اين افت در میان عشاير شديدتر است. نسبت دختران در دوره آموزش متوسطه افزايش پيدا مى­كند و جمعيت دختران در دوره پيش دانشگاهى از پسران پيشى مى گيرد.

 براساس آمار سال 75، وضعیت آموزش براساس توزیع منطقه­ای حاکی از این است که نرخ بیسوادی درمناطق شهری 14 درصد و در مناطق روستایی 31درصد است وبرحسب جنسیت نیز 8 درصد زنان شهری و38 درصد زنان روستایی بیسواد هستند.این ارقام نشانگر این است که محرومیت آموزشی در بین کودکان،  نوجوانان وجوانان ؛ در بین روستاییان و  در بین  زنان و درنهایت کودکان دختر بیش ازسایر گروههای سنی، جنسی ومنطقه ای است .

ازسوی دیگر از نظر استانی اغلب استان­های مرزی بویژه سیستان و بلوچستان با43 درصد، کردستان با 32 درصد ، آذربایجان غربی با 31 درصد  بیسوادی بدترین وضعیت را دارند. وضع زنان استان های محروم نیزبیانگر این است که زنان سیستانی  با 52 درصد ، زنان کردستان با43 درصد بیسوادی از وضعیت محرومتری برخوردارند .

از سال ۷۶ _ ۱۳۷۵ تا به امروز آمار پوشش تحصيلى دختران در سه مقطع ابتدايى، راهنمايى و متوسطه به طور منظم افزايش پيدا كرده است. با اين حال نكته مهم ريزش شديد دانش آموزان دوره راهنمايى (پسر و دختر) است. در مناطق روستايى از دوره ابتدايى به دوره راهنمايى تعداد دانش آموزان نصف مى شود و از دوره راهنمايى به دوره متوسطه به يك سوم كاهش پيدا مى كند.

این افت تحصيلی سال‌های تحصيل در آموزش عمومی، قابل توجه است كه عمدتاً به دليل دور دست بودن فضاهای آموزشی در پايه راهنمايی در اقصی نقاط كشور و فقر و نياز خانواده‌ها به اشتغال كودكان خود به عنوان نان آوران خانواده بروز می‌يابد.  فقرعمومی مردم بویژه اقشار کارگری دربخش صنعتی وخدماتی ، کارمندان وحقوق بگیران دولتی و خصوصی ، تهیدستان شهری و مهاجران حاشیه نشین در اقتصاد و اجتماعات شهری از عمده دلایل عدم برخورداری آحاد مردم و پوشش فراگیرآموزش در کشور بشمار میرود. در همین راستا کاهش انگیزه مربیان و آموزگاران برای تدریس موثر و افت تحصیلی گسترده در مدارس از یکسو  و نبود چشم انداز روشن در برنامه ریزی  شغلی  دانش آموزان در آینده وتقویت میل به خروج از فضای آموزشی و ورود به بازار کار برای افزایش توان مالی خانواده وکسب مهارت وتجربه کاری از سوی دیگر در زمره دلایل ریزش های آموزشی در ایران امروز است .

زنان نیز که ازمنظر دینی همواره در رده چندم اهمیت و توجه بوده­اند، اصولا در برنامه­ریزی­های اجتماعی و فرهنگی نیز محل توجه نبوده  و از مدار ورود در حوزه­های عمومی خارج بوده و هستند. این قشر بطور سنتی و دینی از امکانات ساختار آموزشی نیز بیش از مردان محروم هستند.

ساختار وزارتخانه هاى آموزش و پرورش و آموزش عالى  متولى امور آموزشى، مردانه و متأثر از فرهنگ پدرسالارانه حاكم در جامعه است. اين ساختار طبيعتاً زنان را از حقوق، مزايا، نفوذ و دستمزدهاى پائين ترى نسبت به مردان برخوردار مى كند. همچنين افق ديد و الگوهاى جامعه پذيرى كه به دختران ارائه مى شود تحت تاثير سنن مذهبى و فرهنگى، فرصت هاى محدودترى را پیشروی آنان قرار میدهد.

 اين فرهنگ كه در جريان جامعه پذيرى در خانواده­ها نيز تقويت مى شود، موجبات ترك تحصيل دختران را از دوره راهنمايى فراهم مى كند. ترك تحصيل دختران عواقب نامطلوبى در زندگى آينده زنان خواهد داشت ازجمله:             

   -ازدواج هاى زودرس، باردارى هاى زودهنگام و پيامدهاى منفى جسمى و روانى و اجتماعى آن.

- تداوم و بازتوليد فرهنگ تبعيض آميز در جريان تشكيل خانواده هاى جديد و تقويت ارزش هاى پدرسالارانه در نسل آينده.

كاهش فرصت مشاركت در فعاليت هاى اقتصادى و عدم تخصص در فنون و حرفه هاى نوين، محدود شدن به حرفه هاى بازار كار غيررسمى و خطر غلتيدن به فقر.

مشاركت كمتر در امور سياسى و مدنى و محدود شدن حوزه مشاركت اجتماعى به مشاركت هاى سنتى

ساختار آموزش در كشور علاوه بر نارسايی‌های كمی خود از ناكارآمدی‌های كيفی ديگری نيز رنج می‌برد كه در كل محصول ناباوری به كاركردهای اين نهاد از ديدگاه متوليان حكومت دينی و سنتی در ايران امروز است. برخی از اهم اين نارسايی‌ها عبارتند از:

1.                           ايدئولوژيك شدن و برخورد گزينشی درتدوين متون و محتوای آموزشی

2.                         گسترش شكاف ميان آموزش رسمی يا حكومتی و غير رسمی يا مردمی در زمينه تحليل تاريخ گذشته و معاصر ايران،

3.                            گذشته گرايی در ساختار انديشگی متوليان دينی

4.                           دنياگريزی و پست و بی‌ارزش تلقی كردن دنيا

5.                           در تدوين متون آموزشی نوعی اختلاط مفهومی و عملكردی ميان علم و شبه علم و حتی علم دروغين وجود دارد

 6.               ترويج كيش شخصيت ، فرهنگ ومنش پاتريمونياليزم يا سلطه موروثی پدرسالارانه ، پير سالاری معنوی، شك گريزی و تقليدگرايی ، نقد گريزی ، تقدس‌گرايی در پديده‌ها و شخصيت‌ها و اشاعه باورهای خرافی در سرنوشت نويسی و تقديرگرايی از ديگر مظاهر واپسگرای برنامه‌ريزی آموزشی در ايران امروز می‌باشد.