|
دمکراسی و جنبش زنان در کردستان
جميله رحيمي
بیداری و مبارزه زنان در کردستان اکنون به یک واقعیت انکار ناپذیر
تبدیل شده است. موافقین و مخالفین با جنبش رهایی زنان دربارهاش
مینویسند و بحث میکنند. فمنیسم تفسیر و تحلیل میگردد، از یک سو مورد
حمله قرار میگیرد و از سوی دیگر به رمز مبارزاتی فعالین و آزادیخواهان
در میان زنان تبدیل شده و مایه افتخار و شور و شوق گردیده است. احزاب
اپوزیسیون و غیر اپوزیسیون در بخشهای مختلف کردستان، هرکدام به نوعی در
صددند تا به عنوان حامیان و مدافعان جنبش زنان معرفی و شناسایی گردند و
یا حداقل از در دوستی و آشتی با این جنبش درآیند. تا جائیکه اصلاح
طلبان و "نجات دهندگان اسلام واقعی" نیز بیکار ننشسته و با اعلام و علم
کردن فمنیسم اسلامی در صدد برآمدند تا به نوعی در این جنبش دست ببرند و
جنبش واقعی زنان را به بیراهه بکشند.
بحث از حقوق زن کرد، نحوه و اهمیت شرکتشان در قدرت سیاسی و در اداره
جامعه، موضوع دهها تحلیل و مقاله طولانی در نشریات مختلف است. هم اکنون
حتی در شرایط سخت و خفقان آور جمهوری اسلامی و در سایه سیاستها و
قوانین زن ستیز آن، زنان بسیاری در کردستان در عرصههای مختلف فرهنگی،
ادبی، اجتماعی و علمی و غیره قد علم نموده و بی پروایانه نه تنها حضور
نیرومند خود را نشان میدهند بلکه فرهنگ مرد سالار و کهنه را در همه
این عرصهها به چالش میکشند. گسترش و تقویت فرهنگ اسلامی که صد در صد
در جهت بردگی زن و به ملک و کالا نمودن آنان برای حفظ منافع مردانه،
در تلاشی سیستماتیک بوده است، تار و پود جامعه را فراگرفته و روحیات و
رفتار و دیدگاههای خیلیها را عوض کرده، ولی باز نتوانسته زنان را به
کنج خانه براند و آنان را به این قناعت برساند که موفقیت و "ارزش
والای" زنان در فرودستی و برده بودنشان است. زنان کردستان دورهای سخت
از سرکوب و محرومیت و بی حقوقی را پشت سرنهاده و در بسیاری موارد رژیم
را به عقب نشینی وادار نمودهاند.
حال به عیان شاهد ظهور و شکلگیری یک جنبش وسیع روشنفکری و اعتراضی در
رابطه با موقعیت و نقش زنان در جامعه کردستان هستیم. امروزه دیگر زن
کرد در بسیاری موارد و در سطحی وسیع، عنصری آگاه به منافع و حقوق جنسی
و ملی خود است. و در صحنه سیاسی نیرویی غیر قابل چشم پوشی و غیر قابل
حذف است. مخصوصاً در طول سالهای اخیر که موقعیت جمهوری اسلامی رو به
وخامت گرائیده و نفرت عمومی را بخود جلب نموده است و در نتیجه دامنه
قدرت سرکوبش فروکش کرده و فضای اعتراضی و دمکراسی خواهی اوج نوینی
یافته است، عمق و دامنه جنبش زنان نیز به وضوح دیده میشود.
از همین واقعیات نتیجه میگیریم که جنبش زنان یکی از پایههای دمکراسی
و برابری طلبی در جامعه خفقان زده تحت حاکمیت رژیم اسلامی است و سرنوشت
آن به تمامی به دمکراسی و آزادیخواهی گره خورده است. بئ زبان دیگر
میتوان گفت که این پتانسیل خود رابطهای دوجانبه مابین دمکراسی و جنبش
زنان ایجاد خواهد کرد.
معیار سنجش واقعی هرجامعهای، عادلانه یا ناعادلانه بودن آن، آزاد یا
بسته بودن آن، چگونگی رشد و مدرنیسم در آن یا برعکس و..... همه و همه،
در گرو درجه وجود دمکراسی و آزادی در آن جامعه است. اینکه انسانها تا
چه اندازه از حقوق انسانی و آزادی فردی خود برخوردارند وکرامت و
شخصیتشان به رسمیت شناخته میشود و امکان و مجال رشد فکری و روحی خود
را دارند. این اصل پایهای که انسان آزاد به دنیا میآید و حق دارد
آزاد زندگی کند و آزاد هم بمیرد، باید مبنای دید و حرکت جامعه به روابط
و مناسبات و زندگی اجتماعی قرار گیرد. پایههای اساسی و تعیین کننده
این اصل دمکراسی و آزاد اندیشی است. در همچون فضایی است که انسان ارزش
و اعتبار دارد، آزاد فکر میکند و رشد و شکوفایی برای فرد و جامعهاش
فراهم میگردد.
متاسفانه در جامعه ما درست برعکس، نظام و سیستم بسته و دیکتاتورزده،
زمینهای دیرین دارد و پایمال کردن ابتداییترین حقوق اانسانها و به
ویژه زنان، به نرم و عادت عمومی تبدیل شده است. در چنین جوامع و همچون
مناسباتی، انسانها طبق نوع جنسیت و موقعیت طبقاتی و اجتماعیشان درجه
بندی شده و طبیعتاً عدهای بیش از دیگران قربانی میشوند و شرایط بدتر
و فلاکت بارتری گریبانشان را میگیرد. زنان مخصوصاً اگر از اقشار کم
درآمد و فقیر جامعه باشند جزو ستمدیدهترین نوع بشرند.
در کردستان که تاریخاً تحت ستم ملی قرار گرفته و رژیمهای دیکتاتوری و
اسلامی سعی در پاک کردن نژاد و موجودیت و هویت مردمش نمودهاند و در
طول تاریخ هر حرکت و نشان آزادیخواهانهای را در آن سرکوب نمودهاند،
لذا موفق شدهاند تا کردستان را بلحاظ فرهنگی و اقتصادی بشدت عقب نگاه
دارند. تمام امکانات دولتی بجای فراهم نمودن رفاهیات و آسایش مردم، در
خدمت بقای فرهنگ و سنتهای کهنه و عشیرهای، تقویت مذهب و خرافات و
گرایشات غیر متمدنانه و فرهنگ مردسالارانه بوده است. طبیعی است که چنین
جامعهای فرهنگ حاکمش با دمکراسی و مدرنیته فاصله جدی داشته باشد. در
این سیستم انسانها نمیتوانند حرمت انسانی خویش و دیگران را داشته
باسند و در حق همدیگر ستم روا ندارند. حکومتهای دیکتاتوری برای حفظ و
بقای خود به جوامعی بسته و انسانهایی عقب مانده و بیسواد احتیاج دارند،
چرا که شرایط سرکوب هر صدای آزادیخواهانهای برایشان راحتتر و
امکانپذیرتر خواهد بود.
زن که تاریخاً و بنا به فرهنگ و مناسبات موجود مردسالارانه و مذهبی جزو
ملک شخصی مرد و خانواده محسوب میگردد، قربانی درجه اول این دیکتاتوری
و کهنه پرستی است و همانند ابزاری بیاراده مورد خرید و فروش و سو
استفاده و تحقیر و توهین قرار میگیرد. در طول تاریخی بس دور و دراز،
زن کرد نیز چون دیگر جوامع تحت ستم، در گرداب جهل و خرافه و فرهنگ و
سنتهای کهن دست و پا میزند و روح روانش خرد میگردد. با تحمل سختترین
دردهای جسمی و روحی به زندگی و بقای نسل آینده موجودیت میبخشد و با
جان سختی در مقابل طوفان ویرانگر فرهنگ سنتی مقاومت میکند.
بنابراین عامل این تفاوت و نابرابری میان زن و مرد، نه از طبیعت جنسی
بلکه از تفکر بیدادگرانه و ستمگرانه حاکمان و مردان صاحب قدرت و زن
ستیز ناشی شده است. پس میتوان نتیجه گرفت که ناعدالتی در سیستم اجتماعی
و اقتصادی و فقدان دمکراسی از مهمترین عوامل بقای فرهنگ کهنه و بقای
تفکرات زن ستیز است. به همین دلیل جنبش زنان در کردستان نمیتواند
جنبشی فقط با اهداف و خواستهای زنانه باشد، بلکه باید
جنبشی عدالتخواه
و دمکراسی طلب باشد. در جوامع تحت ستم ملی و در کردستان ما، جنبش زنان
باید همزمان مدافع جنبش رهایی بخش ملی و نیروی پیگیر تحقق دمکراسی
باشد.
از سوی دیگر بحث از جنبش زنان کرد، یعنی صحبت از صدها تشکل و محفل و
سازمان و تجمع زنان در بخشهای مختلف کردستان، یعنی بحث از نشریات
گوناگون و چهرههای سرشناس زنان که در گوشه و زوایای جامعه کردستان
ایفای نقش میکنند. زنان آن نیمهی ستمدیدهای هستند که بیشترین نفع
را از دمکراسی خواهند برد، در نتیجه این نیرو یکی از پایههای تحول
دمکراتیک در جامعه و یکی از پایههای دمکراسی است. به همین دلیل این
جنبش به حمایت و دفاع بی قید و شرط همه انسانها و مردان آزادیخواه و
برابری طلب نیاز دارد. هیچکس و هیچ حزب و جریانی نمیتواند ادعای
دمکراسی و عدالت اجتماعی داشته باشد، اگر نسبت به آزادی و حقوق زنان بی
تفاوت و لاقید باشد. جامعهای که زنان در آن تحت قید و بندند نه تنها
آزاد و رها نیست، بلکه هنوز در مسیر رهایی، راهی طولانی در پیش دارد.
به زبانی دیگر دفاع از جنبش زنان و نسبت آزادی ورهایی زن در یک جامعه،
معیار سنجش درجه حضور فرهنگ دمکراسی و فرهنگ نو و دمکراتیک است.
|