18 اسفند ماه 1384 برابر با 8 مارس

خبرنامه شماره 181

دمکراسی و جنبش زنان در کردستان

 

جميله رحيمي

بیداری و مبارزه زنان در کردستان اکنون به یک واقعیت انکار ناپذیر تبدیل شده است. موافقین و مخالفین با جنبش رهایی زنان درباره­اش می­نویسند و بحث می­کنند. فمنیسم تفسیر و تحلیل میگردد، از یک سو مورد حمله قرار میگیرد و از سوی دیگر به رمز مبارزاتی فعالین و آزادیخواهان  در میان زنان تبدیل شده و مایه افتخار  و شور و شوق گردیده است. احزاب اپوزیسیون و غیر اپوزیسیون در بخشهای مختلف کردستان، هرکدام به نوعی در صددند تا به عنوان حامیان و مدافعان جنبش زنان معرفی و شناسایی گردند و یا حداقل از در دوستی و آشتی با این جنبش درآیند. تا جائیکه اصلاح طلبان و "نجات دهندگان اسلام واقعی" نیز بیکار ننشسته و با اعلام و علم کردن فمنیسم اسلامی در صدد برآمدند تا به نوعی در این جنبش دست ببرند و جنبش واقعی زنان را به بیراهه بکشند.

بحث از حقوق زن کرد، نحوه و اهمیت شرکتشان در قدرت سیاسی و در اداره جامعه، موضوع دهها تحلیل و مقاله طولانی در نشریات مختلف است. هم اکنون حتی در شرایط سخت و خفقان آور جمهوری اسلامی و در سایه سیاستها و قوانین زن ستیز آن،  زنان بسیاری در کردستان در عرصه­های مختلف فرهنگی، ادبی، اجتماعی و علمی و غیره قد علم نموده و بی پروایانه نه تنها حضور نیرومند خود را نشان می­دهند بلکه فرهنگ مرد سالار و کهنه را در همه این عرصه­ها به چالش می­کشند. گسترش و تقویت فرهنگ اسلامی که صد در صد در جهت بردگی زن  و به ملک و کالا نمودن آنان برای حفظ منافع مردانه، در تلاشی سیستماتیک بوده است، تار و پود جامعه را فراگرفته و روحیات و رفتار و دیدگاههای خیلی­ها را عوض کرده، ولی باز نتوانسته زنان را به کنج خانه براند و آنان را به این قناعت برساند که موفقیت و "ارزش والای" زنان در فرودستی و برده بودنشان است. زنان کردستان دوره­ای سخت از سرکوب و محرومیت و بی حقوقی را پشت سرنهاده و در بسیاری موارد رژیم را به عقب نشینی وادار نموده­اند.

حال به عیان شاهد ظهور و شکل­گیری یک جنبش وسیع روشنفکری و اعتراضی در رابطه با موقعیت و نقش زنان در جامعه کردستان هستیم. امروزه دیگر زن کرد در بسیاری موارد و در سطحی وسیع، عنصری آگاه به منافع و حقوق جنسی و ملی خود است. و در صحنه سیاسی نیرویی غیر قابل چشم پوشی و غیر قابل حذف است. مخصوصاً در طول سالهای اخیر که موقعیت جمهوری اسلامی رو به وخامت گرائیده و نفرت عمومی را بخود جلب نموده است و در نتیجه دامنه قدرت سرکوبش فروکش کرده و فضای اعتراضی و دمکراسی خواهی اوج نوینی یافته است، عمق و دامنه جنبش زنان نیز به وضوح دیده می­شود.

از همین واقعیات نتیجه می­گیریم که جنبش زنان یکی از پایه­های دمکراسی و برابری طلبی در جامعه خفقان زده تحت حاکمیت رژیم اسلامی است و سرنوشت آن به تمامی به دمکراسی و آزادیخواهی گره خورده است. بئ زبان دیگر میتوان گفت که این پتانسیل  خود رابطه­ای دوجانبه مابین دمکراسی و جنبش زنان ایجاد خواهد کرد.

معیار سنجش واقعی هرجامعه­ای، عادلانه یا ناعادلانه بودن آن، آزاد یا بسته بودن آن، چگونگی رشد و مدرنیسم در آن یا برعکس و..... همه و همه،  در گرو درجه وجود دمکراسی و آزادی در آن جامعه است.  اینکه انسانها تا چه اندازه از حقوق انسانی و آزادی فردی خود برخوردارند وکرامت و شخصیتشان به رسمیت شناخته می­شود و امکان و مجال رشد فکری و روحی خود را دارند. این اصل پایه­ای که انسان آزاد به دنیا می­آید و حق دارد آزاد زندگی کند و آزاد هم بمیرد، باید مبنای دید و حرکت جامعه به روابط و مناسبات و زندگی اجتماعی قرار گیرد.  پایه­های اساسی و تعیین کننده این اصل دمکراسی و آزاد اندیشی است. در همچون فضایی است که انسان ارزش و اعتبار دارد، آزاد فکر می­کند و رشد و شکوفایی برای فرد و جامعه­اش فراهم می­گردد.

متاسفانه در جامعه ما درست برعکس، نظام و سیستم بسته و دیکتاتورزده، زمینه­­ای دیرین دارد و پایمال کردن ابتدایی­ترین حقوق اانسانها و به ویژه زنان، به نرم و عادت عمومی تبدیل شده است. در چنین جوامع و همچون مناسباتی، انسانها طبق نوع جنسیت و موقعیت طبقاتی و اجتماعیشان درجه بندی شده و طبیعتاً عده­ای بیش از دیگران  قربانی می­شوند و شرایط بدتر و فلاکت بارتری گریبانشان را می­گیرد. زنان مخصوصاً اگر از اقشار کم درآمد و فقیر جامعه باشند جزو ستمدیده­ترین نوع بشرند.

در کردستان که تاریخاً تحت ستم ملی قرار گرفته و رژیمهای دیکتاتوری و اسلامی سعی در پاک کردن نژاد و موجودیت و هویت مردمش نموده­اند و  در طول تاریخ هر حرکت و نشان آزادیخواهانه­ای را  در آن سرکوب نموده­اند، لذا موفق شده­اند تا کردستان را بلحاظ فرهنگی و اقتصادی  بشدت عقب نگاه دارند.  تمام امکانات دولتی بجای فراهم نمودن رفاهیات و آسایش مردم، در خدمت بقای فرهنگ و سنتهای کهنه و عشیره­ای، تقویت مذهب و خرافات و گرایشات غیر متمدنانه و فرهنگ مردسالارانه بوده است. طبیعی است که چنین جامعه­ای  فرهنگ حاکمش با دمکراسی و مدرنیته فاصله جدی داشته باشد. در این سیستم انسانها  نمی­توانند حرمت انسانی خویش و دیگران را داشته باسند و در حق همدیگر ستم روا ندارند. حکومتهای دیکتاتوری برای حفظ و بقای خود به جوامعی بسته و انسانهایی عقب مانده و بیسواد احتیاج دارند، چرا که شرایط سرکوب هر صدای آزادیخواهانه­ای برایشان راحت­تر  و امکانپذیرتر خواهد بود.

زن که تاریخاً و بنا به فرهنگ و مناسبات موجود مردسالارانه و مذهبی جزو ملک شخصی مرد و خانواده محسوب می­گردد، قربانی درجه اول این دیکتاتوری و کهنه پرستی است و همانند ابزاری بی­اراده مورد خرید و فروش و سو استفاده و تحقیر و توهین قرار می­گیرد. در طول تاریخی بس دور و دراز، زن کرد نیز چون دیگر جوامع تحت ستم، در گرداب جهل و خرافه و فرهنگ و سنتهای کهن دست و پا می­زند و روح روانش خرد می­گردد. با تحمل سخت­ترین دردهای جسمی و روحی به زندگی و بقای نسل آینده موجودیت می­بخشد و با جان سختی در مقابل طوفان ویرانگر فرهنگ سنتی مقاومت می­کند.

بنابراین عامل این تفاوت و نابرابری میان زن و مرد، نه از طبیعت جنسی بلکه از تفکر بیدادگرانه و ستمگرانه حاکمان و مردان صاحب قدرت و زن ستیز ناشی شده است. پس میتوان نتیجه گرفت که ناعدالتی در سیستم اجتماعی و اقتصادی و فقدان دمکراسی از مهمترین عوامل بقای فرهنگ کهنه و بقای تفکرات زن ستیز است. به همین دلیل جنبش زنان در کردستان نمی­تواند جنبشی فقط با   اهداف و خواستهای ­زنانه باشد،  بلکه باید ­ جنبشی ­ عدالتخواه و دمکراسی طلب  باشد. در جوامع تحت ستم ملی و در کردستان ما، جنبش زنان باید همزمان مدافع جنبش رهایی بخش ملی و نیروی پیگیر تحقق دمکراسی باشد.

از سوی دیگر بحث از جنبش زنان کرد، یعنی صحبت از صدها تشکل و محفل و سازمان و تجمع زنان در بخشهای مختلف کردستان، یعنی بحث از نشریات گوناگون و چهره­های سرشناس زنان که در گوشه و زوایای جامعه کردستان ایفای نقش می­کنند. زنان آن نیمه­ی  ستمدیده­ای هستند که بیشترین نفع را از دمکراسی خواهند برد، در نتیجه این نیرو یکی از پایه­های تحول دمکراتیک در جامعه و یکی از پایه­های دمکراسی است. به همین دلیل این جنبش به حمایت و دفاع بی قید و شرط همه انسانها و مردان آزادیخواه و برابری طلب نیاز دارد. هیچکس و هیچ حزب و جریانی نمی­تواند ادعای دمکراسی و عدالت اجتماعی داشته باشد، اگر نسبت به آزادی و حقوق زنان بی تفاوت و لاقید باشد. جامعه­ای که زنان در آن تحت قید و بندند نه تنها آزاد و رها نیست، بلکه هنوز در مسیر رهایی، راهی طولانی در پیش دارد. به زبانی دیگر دفاع از جنبش زنان و نسبت آزادی ورهایی زن در یک جامعه، معیار سنجش درجه حضور فرهنگ دمکراسی و فرهنگ نو و دمکراتیک است.

 

3

HOME

© Komala 2005