|
کابینه جدید دولت در ایران و پتانسیل سرکوب
سالار پاشایی
Azadi_28@yahoo.com
بالاخره بعد از دوماه از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران و
انتخاب احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور، در روزهای گذشته اکثریت وزیران
کابینه پیشنهادی(بغیر از 4 کاندید) احمدی نژاد در مجلس شورای اسلامی
رای اعتماد گرفتند. بیشتر افراد ترکیب کابینه انتخاب شده اشخاصی ناشناس
و برخی از آنها از جمله وزیر کشور، اطلاعات، امورخارجه و... شناخته شده
هستند که ظاهراً در صدد عملی نمودن شعارهای احمدی نژاد از جمله:
عدالت، ریشهکنی فساد اقتصادی، فقر و بیکاری در جامعه ایران و..
میباشند. آنچه در اثنای این حرکتهای سیاسی و پیرامون تحولات آتی به
نظر میرسد، نکات متعددی است که هریک به تنهایی هم میتواند به مثابهی
فاکتوری مشخص مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.
قبل از هر چیز ساختار دولت در حاکمیت و دستگاه قدرت ایران، تاریخاً با
چالشهای جدی و ضعفهای اساسی روبرو بوده که تغییر کابینهها و وزرای
متعدد هرگز نتوانسته این کمبودهای اساسی را بر طرف نموده و از طرف دیگر
ماهیت رژیمهای حاکم و شخصی شدن امورات دولت داری نیز، پیوسته مانع رفع
این ضعفها و استقرار دولتی مدرن و همعصر با دیگر دولتهای حاکم در دنیا
گردیده است. استبداد و دیکتاتوریهای پی در پی در ایران حداقل در 80 سال
گذشته که بخشی از آن ریشه در فرهنگ این مرز و بوم دارد با ماهیتهای
پادشاهی و مذهبی، از همهی لحاظ به خوبی ثابت کننده این ادعا میباشد.
نوع دیکتاتوری در ایران که هم اکنون مذهبی و شخصی به رهبری ولی
فقیه(خامنهای) میباشد، نماد بارز سیستمی شخصی و تک محور فارغ از هر
نوع مدیریت صحیح سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی میباشد که به درازای
ربع قرن گذشته با اجرای قوانین اسنتتاج شده از ایدئولوژی مشخص اسلامی و
شریعت در صدد تعریف حقوق فردی و اجتماعی و تعیین نحوه زندگی شخصی و
اجتماعی مردم بوده است. آثار و نتایج این سیستم بر همگان روشن است،
فضاحتی که در همه عرصهها در تاریخ ایران کم نظیر بوده است. از این
منظر، کابینه و دولت جدید احمدینژاد هم نمایانگر فالانژیزمی مذهبی است
که کهنه پاسداری قاتل چون احمدی نژاد ظاهراً میخواهد عدالت اجتماعی را
در جامعه برقرار کند و بر علیه فساد بجنگد!!!!! در حالیکه جناب رهبر هر
روز باید نسخهی روزانهاش را برایش بپیچد و دست ترحمی هم بر سرورویش
کشیده تا وظایف سپرده شده را به خوبی به انجام برساند. تمسخر برانگیز
است که جامعه هفتاد میلیونی ایران هم باید منتظر رفع درد و مشکلات
زندگی روزانهاشان از این شخصیت برجسته و اقمارش باشند که خود را در
کابینه و دولت جادادهاند.
با انتخاب این کابینه جدید، محافظهکاران افراطی در ایران بعد از سالها
موفق شدند که تا حدود بسیاری، به یک دست نمودن حاکمیت و قبضه نمودن
نهادهای دولتی و حکومتی عمل نمایند و خواستهای شخصی دیکتاتور حاکم
یعنی جناب خامنهای را تدریجاً برطرف نمایند. اینبار وارد شدن
پاسداران و بسیجیهای دوران جنگ و نظامیان در طی ماههای گذشته به عرصه
سیاست و دست یازی به نهادهای قدرت یکی پس از دیگری، خبر از پروژهای
تمام و کمال دارد که باند ولایت فقیه در حال اجرای آن میباشند. در حال
حاضر اکثریت افرادی که نماینده مجلس یا در کابینه جدید و دولت احمدی
نژاد حضور دارند از نظامیان و پاسداران سالهای گذشته و کنونی هستند که
برخی از آنها از جمله وزیر اطلاعات و وزیر کشور دستشان به خون
آزادیخواهان زیادی آغشته است. تعدادی از این جنابان نیز پروندهای
پاکتر از این آقایان ندارند که هم اکنون با کت و شلور اتو کشیده به
عرصه سیاست خزیدهاند.
وقتی رئیس جمهورشان هنگام جنگ مسئول زدن تیر خلاص به زندانیهای اعدام
شده باشد، بدیهی است که سرسپردگان و همقطاران خویش را در بالاترین
مراجع اجرایی و سیاسی قرار خواهد داد. با این حساب اقتدار نظامیان و
سپاهایان افراطی بر نهادهای کلان اجرایی و دولتی، اکنون بیش از هر
زمانی ساختار سیاسی حاکم بر کشور را به ساختاری نظامی
-
امنیتی تبدیل نموده که در صدد عروج دادن دوباره اسلام ناب محمدی بوده و
گویا میخواهد با لاپوشانی نمودن کارنامه سیاه گذشته خویش، چهرهای
ظاهراً دمکراتیک را به انظار عمومی منطقه و جهان به نمایش بگذارند.
واقعیت این است که با آگاهی به این نکات، فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی
جامعه به شدت تحت تاثیر این تغییرات سیاسی در دولت و دستگاه حاکمه قرار
خواهد گرفت و از هم اکنون نیز نشانههای آن همچنان که انتظار میرفت به
وضوح عیان گشته است: شدت گرفتن دستگیریهای پی در پی در اکثر نقاط ایران
و از جمله کردستان، تعطیلی روزنامهها و نشریات و هفتهنامهها،
احضاریههای پی در پی برای فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و کارگری به
دادگاه و محکومیت آنان، اعدام کردن متهمان به بهانههای مختلف در بیشتر
نقاط کشور، خبر از مسدود شدن هر چه بیشتر فضای سیاسی کشور از هم اکنون
را میدهد. بدون شک سخن راندن سفسطهگرانه از عدالت اقتصادی و مبارزه با
فقر از طرف دیگر صراحتاً به معنای سرکوب سیاسی و در نطفه خفه نمودن هر
نفس برآوردن آزادیخواهانهای است. کنترل فضای سیاسی جامعه و مسدود کردن
آن بدون شک جزو رئوس سیاستهای باند ولایت فقیه و نهادهای امنیتی و
اطلاعاتی رژیم قرار دارد.
در خلال این بحث از نکات حائز اهمیت اینکه جنبش کردستان در این دوره
بازهم جایگاه خود را نسبت به بخشهای دیگر ایران به مرحلهای نوین ارتقا
داده است. خیزشهای پر جنب و جوش اعتراضی تابستان 84، نشان از پافشاری و
استمرار نارضایتی عمیق جامعه کردستان و مردم مبارز آن از استبداد حاکم
و خیزش علیه سرکوب خونین را به صحنه نمایش گذاشت به طوری که اینبار در
عرصه جهانی و در اکثریت رسانهها مطرح و منعکس گردید. برخورد وحشیانه
سپاه پاسدارن و دیگر نیروهای نظامی رژِیم به این اعتراضات مدنی بازهم
به وضوح نحوه نگرش کل دستگاه حاکمه را به جغرافیای کردستان و خواستهای
مردم آن نشان داد. بیگمان کهنه پاسداران و نظامیانی که بخشی از آنها در
کردستان تجربه سرکوب مردم بیگناه را دارند، در حال حاضر که به جایگاه
اجرایی بالاتری در دولت دست یافتهاند، بیرحمانهتر از گذشته در دوره
آتی با تمام توانشان و از هر طریق که بتوانند درصدد اجرای طرحهای
سرکوب و توطئه و زهرچشم گرفتنهای دیگر هم خواهند بود. سرکوبگران ملی،
هرگز در ماهیتشان نبوده که به کوچکترین خواستهای مردم کردستان و حق
تعیین سرنوشتشان رسمیتی بدهند و کشتارهای یکی دو ماه گذشته نیز برهانی
است قاطع بر این ادعا. آری ترس و کابوس از مبارزات برحق مردم کردستان،
بدون شک فکر سرکوب را در مخیله رئیس جمهور، کابینه جدید، نهادهای
امنیتی و دیگر سران رژیم قرار داده است.
اما آیا دولت جدید میتواند با این وصف خواستهای جامعه هفتاد میلیون
ایرانی را پاسخگو باشد؟ بیگمان همگان بر این امر آگاهند که جامعه ایران
با بحرانهای بیشمار اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، بیحقوقی ملی و ... دست
به گریبان است. از طرف دیگر وضعیت جهانی، منطقهای و داخلی بر طبق مراد
حاکمان ایران نمیچرخد و انزاو و رسوایی جهانی، بیش از هر زمانی یقه
سران حکومت ایران را گرفته است. بحران هستهای، نقض خشن حقوق بشر،
پشتیبانی از تروریسم در منطقه، رژیم جمهوری اسلامی را در موقعیتی
بحرانی قرار داده است که نه رهایی از فشارهای خارجی از جمله آمریکا
برایش سهل و آسان است و نه از طرف دیگر در برابر اعتراضات و جنبشهای
اجتماعی اقشار و طبقات مختلف جامعه ایران میتواند خلاص شود. نه کابینه
جدید و احمدی نژاد عناصر موفق دیپلماسی جهانی و سیاستگذاریهای درست
خارجی بوده و نه حلال واقعی بحرانهای عمیق عرصههای مختلف جامعه ایران
میباشند. با این حساب دولتی که اساساً از باند بازی دیکتاتوری شخصی
ولایت فقیه در جلوهای نظامی و مافیایی نشات گرفته است، به غیر از
عوام فریبی، سرکوب آزادیهای سیاسی و فردی، پایمال نمودن هرچه بیشتر
حقوق ملی و ضدیت با عدالت اجتماعی و منافع اقشار کارگر و زحمتکش جامعه،
چیزی در چنته ندارد. |