سوران سليمى
تاریخ ترکیه 3 کودتای خونین به خود دیده که آخرین آن 1980 و اوایل 1981 است، البته در 1997 هم ارتش در یک " />

"شکست کودتا، پایانی بر اقتدار و نفوذ ارتش کمالیستی"


تاریخ ترکیه 3 کودتای خونین به خود دیده که آخرین آن 1980 و اوایل 1981 است، البته در 1997 هم ارتش در یک درخواست محترمانه "نجم الدین اربکان" را وادار به استعفاء و کناره گیری از قدرت نمود که این بار اربکان اسلام گرا برای پاسداشت جان خود و شهروندان ترکیه به آسانی از خلافت مورد نظر کناره گیری کرد، هرچند در نهایت حزب وی با حکم انحلال ابدی مواجه و پرونده اش برای همیشه بایگانی شد.

اما کودتای پنجم به سرنوشت بسیار متفاوتی دچار شد، شکستی شگرف و زودهنگام که گویای تغییرات عمده ای در ساختار پیچیده ی قدرت در کشور ترکیه است، و البته طنز تاریخ اینکه پس از 90 سال سلطه ی سکولاریسم مبتنی بر "ناسیونالیسم افراطی ترک"، این بار یک اسلام گرای نه چندان راست شاخ غول ارتش را شکست. بی تردید "رجب طیب اردوغان" را باید پدیده ی عرصه ی سیاست معاصر و شاید مدرن ترکیه دانست، اینکه بر پایه ی تعصبات سیاسی و ایدئولوژیک بخواهیم وی را یک دیکتاتور احمق یا مستبدی خود رای بنامیم شایسته ی دیدگاه صرفا آرمانی و "سیاه و سفید" است و لاغیر، در حالیکه نمی توان استعداد ذاتی "سلطان" اسلام گراهای نوین ترکیه را نادیده گرفت، کسی که در کودکی "سمیت" (نوعی کلوچه ی ترکی) می فروخت و اکنون فرمانده ی کل قوای "نهمین نیروی نظامی جهان" و البته بزرگترین نیروی زمینی "ناتو" است. اما شاهکار اردغان را در یک جمله یعنی کنترل ماهرانه و استادانه ی ارتش "آتاتورکی" باید توصیف کرد، حال آیا این توانمندی در راستای آمال و آروزهای ما سکولارهای دو آتشه هست یا نه و یا اینکه در چارچوب توهمات تحلیلگران آرمانگرا منزلگاهی هرچند تنگ دارد یا نه!! مبحثی متفاوت است. برای نخستین بار از زمان تشکیل جمهوری نوین ترکیه ارتش در دست یازیدن به اهدافش باز مانده و تاوان سنگینی نیز بابت آن پرداخت، البته نه تنها ارتش بلکه بخش های بسیاری از بدنه ی فعال جامعه ی ترکیه. هزاران نفر بازداشتی و اخراجی و البته در تازه ترین تحول تصفیه ی هزاران عضو مشکوک حزب "عدالت و توسعه"، شاید این سرآغاز روندی نو در عرصه ی سیاست داخلی ترکیه باشد، روشی متفاوت برای اداره ی کشوری که در طول 90 سال در هراسی پنهان از دخالت های ارتش روزگار سپری کرده و باید به جرات گفت حتی پارادایم منحصر به فردی از نوعی "سکولاریسم نظامی" در تمامی این سال ها بر زندگی مردم سایه افکنده بود. بی تردید باید تغییرات شگرفی که در ساختار قدرت سیاسی در ترکیه پدید آمده را به حساب توانمندی ها و نبوغ سیاسی اردوغان و تیم همراهش گذاشت، البته نباید فرموش کرد هیچ نیروی نظامی و هیچ کودتایی که توسط راست افراطی و تفکری منبعث از نژادپرستی "آتاتورکی" رهبری شود نمی تواند منجر به حصول تغییرات دمکراتیک در کشوری نظیر ترکیه گردد، حتی اگر ما از سیاست های "تمامیت خواهانه"ی اردوغان و حزب متبوع اش دل خوشی نداشته باشیم.

به نظر می رسد اگرچه واکنش های اردوغان به این کودتای نافرجام به دور از معیارهای دمکراتیک بوده و البته عرصه را برای قدرت نمایی روزافزون وی جهت دستیابی به مطامع و خواست های سیاسی و حتی ایده ئولوژیک خود و حزبش مهیاتر از گذشته نموده است، با این همه نباید ازمعادلات، شرایط و ساختار قدرت در این کشور "اور-آسیایی" غفلت ورزید، گذشته از دستاوردهای این کودتای شکست خورده برای حزب "عدالت و توسعه" که به مذاق سکولارهای کل منطقه خوش نمی آید، بایستی این واقعیت را نیز مدنظر قرار داد که هر سیاست مدار حرفه ای دیگری غیر از اردوغان نیز اگر در این وضعیت قرار می گرفت و اطلاع وافی و کافی از تاریخ معاصر ترکیه و کارنامه ی ارتش داشت، بدون آن درنگی، تمام تلاش خود را وقف بهره برداری حداکثری ازین موفقیت منحصربه فرد می نمود تا از سویی یک بار برای همیشه دست ارتش قلدرمآب و توطئه گر را از عرصه و ساختار قدرت سیاسی کشور کوتاه کند و از دگر سوی بستر را جهت تثبیت موقعیت حزب متبوع خود و در راستای اعمال تغییرات ساختاری مورد نظر آماده و فراهم کند، اگرچه شاید این بخش از ره آورد کودتا برای نیروهای سکولار چندان خوشایند نباشد.

نگارنده ی این سطور بر این باور است اگرچه کارنامه ی اردوغان در 13 سال گذشته روند خزنده ای از سلطه یابی "اسلام سیاسی عثمانی" را نمایش می دهد، با این وجود نباید فراموش کرد مذاکره با سیاست مداران به مراتب آسان تر از طرف شدن با نظامیانی "فاشیست" و نژادپرست است، نظامیانی که پس از 90 سال قدرت و نفوذ خود را از دست یافته می بینند و بر این باورند که در ترکیه هیچ زبانی به جز ترکی محلی از اعراب نداشته و اساسا ترکیه "پدرخوانده"ی ترک های گیتی ست و برای حفظ این موقعیت، پاکسازی نژادی همه ی غیرترک های ساکن در این جغرافیای مجعول را امری وجدانی و البته ضروری می پندارد، در حالیکه چه اردوغان اسلام گرا باشد یا نه، چه تمایل به اقتدار گرایی در او مشهود باشد یا نه، چه کردها را در هیبت یک "هویت ملی و جمعی" بپذیرد یا صرفا و برخلاف خوشایند فعالین کرد، آنها را صرفا کردهای ترکیه و شهروند ترکیه بداند، نمی توان از تغییرات شگرفی که در ترکیه ی "کمالیستی" ایجاد کرد چشم پوشی نموده و تمامی تاکتیک های گاه زننده ی وی را استراتژی سیاسی وی محسوب کرد.

نکته ی پایانی اینکه، این نوشتار را نباید به مثابه ی دفاع از کارنامه ی اردوغان در روزهای پساکودتا تلقی کرد، بلکه تلاش بر این است فراتر از مرزهای "سیاه و سفید" تحلیل های ایده ئولوژیک و آرمان گرایانه، به این افق دست یابیم که قدرت گرفتن ژنرال های "ترک" نتیجه ای جز بازگشت به "نرم"های دوران جنگ سرد نداشته و ترکیه را در مسیر درست آن قرار نمی دهد، در حالیکه در صورت قطع ید ارتش از دخالت در امور سیاسی، دست کم روزنه هایی برای تداوم مبارزه حتی در شکل مدنی و سیاسی آن متصور خواهد بود، امری که در نهایت و از خروجی برخورد نیروی مسلط و نیروهای خواهان تغییرات دمکراتیک می تواند نوید بخش روزهای بهتری در داخل ترکیه –حتی در آینده ی اندکی دورتر- باشد.




1321 بار دیده شده‌‌‌‌

AM:09:49:11/08/2016