بە یاد علی اشرف

علی اشرف را نخستین بار در سال ۱۳۵۰ در بازداشتگاه مشترک ساواک و شهربانی که به کمیته مشترک مشهور بود دیدم. بعد از سپری شدن دوران بازجویی‌ها و سلول انفرادی در زیرزمین کمیته مشترک به طبقات بالاتر ساختمان کمیته به یک اتاق بزرگ که در آن چندین زندانی دیگر نیز جا داده شده بودند، منتقل شدم یکی از این زندانی‌ها علی اشرف بود و بعداز مدت کوتاهی فهمیدم که هر دو به یک گروه تعلق داریم بدون اینکه مستقیما با همدیگر در تماس بوده باشیم باصطلاح هم پرونده هستیم. انتقال از یک سلول انفرادی مرطوب در زیرزمین کمیته مشترک به یک سلول جمعی با نور بهتر و رطوبت کمتر ظاهرا نعمتی بود و ولی از بخت بد این سلول جمعی همسایه دیوار به دیوار اتاق شکنجه بود. در آن زمان و در اوج فعالیت چریکی و اعتصابات و جنبش دانشجویی مشتری‌های این اتاق بسیار زیاد بود و بازجویان و شکنجه‌گران ساواک و شهربانی شبانه روز مشغول خدمت مقدس سرکوب اعتراضات بودند. شنیدن فریادها و زجه‌های شکنجه شدگان خود شکنجه‌ای بود که هر روز و هر شب چندین ساعت ما را در این سلول جمعی شریک شکنجه‌شدگان می‌کرد.
با این وجود و حیرت‌آور این بود که حتی این وضع عجیب و غریب و غیر طبیعی نیز نتوانست باعث شود که زندگی متوقف شده و به موضوع شکنجه تقلیل پیدا کند. در ساعاتی که شکنجه و فریادها نبود و سکوت ناشی از آن می‌توانست آزار دهنده و خود شکنجه‌ای باشد، بساط خاطرات تعریف کردن‌ها و آواز خواندن‌های هم‌سلولی‌هایی که صدایی داشتند ما را برای ساعاتی هرچند کوتاه از فضای هراس‌آور حدس‌زدن‌هایی که به تشخیص صاحبان فریادها و حتی بازجوها و اینکه چ کسی دارد شکنجه می‌دهد و چه کسی دارد شکنجه می‌شود از چ گروهی و سازمانی است، دور کند. در این مواقع بود که فهمیدم که علی اشرف علاوه براینکه نویسنده‌ای متبحر و دارای قلمی توانا بود صدای بسیار خوب و دلنشینی نیز داشت، با این وجود از نظر من برجسته‌ترین وجه شخصیت علی‌اشرف علاوه بر شجاعتش در مقابل سختی‌ها، ایمان و عشق خلل‌ناپذیرش به مردم بود.
سال‌ها بعد و در فرصتی که برگزاری سالانه فستیوال (گلاویژ) در سلیمانیه فراهم آورد، با کمک و همکاری دوست غزیزم حمید شریفی، علی‌اشرف که اطلاع پیدا کرده بود من در اردوگاه کومله هستم به اردوگاه آمد و همدیگر را دیدیم. او آدم بسیار خوش‌قلب و احساساتی بود و هنگامیکه مرا دید نتوانست جلو فوران احساساتش را بگیرد. این دیدار نه تنها برای من یک فرصت طلایی بود تا این انسان شریف را مجددا ملاقات کنم بلکه با ابتکار خود ایشان و بعداز اینکه همانشب به هتل محل اقامتش برگشت بیش از چندین جلد از کتاب‌های تجدید چاپ شده‌اش را برایم امضا کرد. این کتاب‌ها یادگارهای با ارزش این نویسنده متعهد و بزرگوار است که همه زندگیش را وقف خدمت به طبقات زحمتکش و محروم جامعه و عدالت اجتماعی کرد.
او اکنون در میان ما نیست ولی با کتابهایش و قلم توانایش همیشه در کنار ما و نسل‌های بعد خواهد ماند. من فوت این عزیز را به همه اعضاء خانواده‌اش و دوستانش و جامعه ادبی متعهد ایران و کردستان تسلیت می‌گویم.
سیامک مدرسی
۲٧ اکتبر ۲۰۱۷
۵ آبان ١٣٩٦



123 بار دیده شده‌‌‌‌

PM:03:35:28/10/2017