امین سرخابی
دوگانه ی مبارزه مسلحانه و مدنی در کردستان ایران و تأثیر این دوگانگی و همپوشانی آنها بر سیر صعودی و نزولی جنبش کردستان، احتمال اوج گرفتن دوباره مبارزه مسلحانه درکردستان بر علیه جمهوری اسلامی و نسبت میان تقدم و تأخرِ شرایط و ساختارها و اراده گرایی سیاسی در کردستان" />

فرود و فراز مبارزه مسلحانه در کردستان ایران

امین سرخابی

دوگانه ی مبارزه مسلحانه و مدنی در کردستان ایران و تأثیر این دوگانگی و همپوشانی آنها بر سیر صعودی و نزولی جنبش کردستان، احتمال اوج گرفتن دوباره مبارزه مسلحانه درکردستان بر علیه جمهوری اسلامی و نسبت میان تقدم و تأخرِ شرایط و ساختارها و اراده گرایی سیاسی  در کردستان. همچنین بحث در مورد عاملان و سوژه های اصلی "عمل" مبارزه مسلحانه و رابطه میان مبارزه سیاسی / مسلحانه، مبارزه مسلحانه / جنبش های اجتماعی کردستان ایران و احتمال تعمیق جنبش کرد بواسطه مبارزه مسلحانه مباحثی است که دغدغه اصلی این نوشتار از نگاه نگارنده آن است.
از زمانیکه جامعه بشری در ساحت سیاسی تشکل یافته و دغدغه دست یازیدن به قدرت به منظور ایجاد تغییرات سیاسی و اجتماعی در آن شکل گرفته،  سه رهیافت مبارزه مسلحانه، سیاسی/مدنی و انتخابات، بعنوان راه رسیدن به هدف اتخاذ شده است. تجربه تاریخی در کشورهای مختلف و بویژه توسعه نیافته  این را نشان میدهد که در روند مبارزاتیشان به تنهایی به هیچکدام از این سه رهیافت متکی نبوده اند. چنانچه در برخی موارد دو رهیافت مسلحانه و مدنی و گاهی مدنی/ انتخابات به نتیجه مشخصی منتج شده است.
در دوران مدرن در طول جنگهای ناپلئون که منجر به بررسی جنگ مسلحانه توسط متفکران قرن نوزدهمی از جمله کلاوزویتس، جومینی، مارکس و انگلس شد، برجسته شده است. این اصطلاح در طول جنگهای ناپلئون وارد  واژه نامه های مدرن شده است. ساموئل هانتیگتون اینچنین مبارزه مسلحانه را تعریف می کند:
" جنگ چریکی شکلی از مبارزه است توسط آن، طرف ضعیف تر از لحاظ استراتژیکی دست به حملات تاکتیکی در مکان ها، زمان ها و اشکال انتخاب شده ای می زند. جنگ چریکی سلاح ضعفاست، انتخاب آن هیچوقت بر جنگ منظم و متعارف ترجیح داده نمی شود. تنها در زمان و مکانی بکار گرفته می شود که امکان های جنگ منظم و متعارف از پیش به بن بست رسیده اند." *
  کردها بطورکلی در هر چهار بخش کردستان بویژه در کردستان ایران در این زمینه تجربه عینی و مشخصی در مقاطع تاریخی مختلف را داراست.
کردها در ایران در راستای دستیابی به اهدافشان تاکنون در سالهای 1919 به رهبری سمکو، در سال 1946 در جریان تشکیل جمهوری کردستان، سال 1967و68 توسط سازمان جوانان انقلابی حزب دمکرات کردستان و سال 1979 در جریان انقلاب ایران، مبارزه مسلحانه را در پیش گرفته اند.
به لحاظ  وسعت جغرافیایی، لجستیکی، تداوم و حمایت مردمی مهمترین مقطع مبارزه مسلحانه به بعد از انقلاب 1979 بر می گردد که در آن دو جریان مسلط در کردستان، حزب دمکرات و کومله، پس از سر باز زدن حاکمیت نوظهور اسلامی از خواسته های کردها و شکست مذاکرات، بیش از یک دهه با جمهوری اسلامی مبازه مسلحانه کردند که در پی آن هزاران نفر از پیشمرگان و اعضای این دو حزب جان خود را از دست دادند. همچنین ادامه درگیریها باعث شد که سیاستهای امنیتی و نگاه امنیتی به کردستان حتی بیشتر از دوره پهلوی تشدید گردد. این دو حزب پس از استقرار حاکمیت فروملی کردها در عراق و توافق ضمنی با اتحادیه میهنی کردستان عراق مبارزه مسلحانه را به حالت تعلیق درآورند. هر چند واحدهای نظامی این دو حزب در طول دو دهه گذشته در کردستان ایران بصورت مقطعی حضور داشته اند. اما هیچگاه مبارزه مسلحانه را آنگونه که در دهه هشتاد میلادی در پیش گرفته بودند تأیید نکرده اند و بیشتر سعی بر تقویت جنبش مدنی سیاسی در کردستان ایران داشته اند. اما حوادثی از سال گذشته تا کنون شرف وقوع بوده که احتمال ازسرگیری مبارزات مسلحانه را حداقل در اذهان سیاسیون و فعالان کرد بیشتر تقویت نموده است.


تقدم و تأخر اراده گرایی سیاسی و تعین بخشی ساختارهای مناسب در مبارزه مسلحانه

سوالی که در این  مورد مشخص اذهان سیاسی و نظامی را بخود جلب میکند این ست که آیا صرف وجود اراده و خواست انجام مبارزه مسلحانه کافیست برای شروع جدی و همه گیر مبارزه مسلحانه یا اینکه تا ایجاد شرایط مناسب سیاسی و منطقه ای باید صبر کرد؟
برخی از جامعه شناسان سیاسی و همچنین رهبران  سیاسی و اجتماعی تأثیرگذار همچون لنین بر این باورند که مبارزان و انقلابیون نباید منتظر ایجاد شرایط مهیا برای ایجاد تغییرات سیاسی باشند بلکه تنها گروهی حرفه به مثابه نیروی آوانگارد و موتور محرکه می توانند در خلق شرایط  مبارزه کمک کنند. بدین معنی که مبارزان سیاسی باید خود در چی ایجاد شرایط باشند نه اینکه در انتظار شرایط مناسب بمانند. در واقع طرفداران این رهیافت طرف مقابل را به محافظه کاری و حامیان" تئوری انتظار" متهم می کنند.
گرامشی می نویسد انسان باوری مطلق تاریخ انسان راه حل مسالمت امیزی برای تضادهای موجود تاریخ و جامعه در آستین ندارد بلکه صرفا نظریه این تضادهاست.
همچنین ارنستو چگوارا بر این اعتقاد بود، شرایط ذهنی که شامل نقش آگاهی افراد می شود برای ایجاد و خلق یک موقعیت انقلابی مهمتر از شرایط عینی است. برای برانگیختن یک انقلاب یک کادر متعهد باید درگیر آموزش سیاسی توده ها شود نه اینکه منتظر سقوط و اضمحلال اقتصاد کاپیتالیستی توسعه یافته بخاطر تناقضات درونی اش باشند.*
از سویی فیدل کاسترو بیان میدارد که وظیفه هر فرد انقلابی انقلاب کردن است، واضح است که انقلاب در آمریکای لاتین و جهان پیروز خواهد شد اما برای انقلابیون مناسب نیست که با نشتن در خانه و دست روی دست گذاشتن منتظر تابوت جنازه امپریالیسم  بمانند.
همچنین فرانس فانون تئورسین انقلابی الجزایری در کتاب  "دوزخیان زمین" می نویسد: وقتی تو و همنوعت مانند سگ تحقیر  شوید راهی جز استفاده از هر ابزار در دسترس برای باز پس گیری اعتبار خود در مقام انسان پیش رو ندارید.خشونت برای استعمار شدگان آکنده از ویژگیهای مثبت است زیرا یگانه  بنیان عمل انهاست. خشونت استعمار شدگان را از عقده حقارت، از نگرش منفعل و نومیدانه نجات میدهد. خشونت به انها جرئت میدهد و اعتماد به نفس را در آنها زنده میکند. حتی اگر مبارزه مسلحانه نمادین شده باشد. *
در این رابطه "دیوید هاروی" در کتاب " هفده تضاد و پایان سرمایه داری می نویسد: همانگونه که آشیل در 2500 سال پیش نوشت: با آنکه وظیفه انسان باوری در نهایت امر رام کردن خشونت انسان و تلطیف زندگی در این جهان است اما این مهم را نمی توان بدون  مواجهه و رودررویی با خشونت شدید که نظم استعماری و نو استعماری بر آن مستقراند به انجام رساند. امری که مائو، هوشی مین و ... باید با آن مواجهه می شدند". *
در طرف مقابل برخی از جامعه شناسان سیاسی بر این باورند تغییرات سیاسی و اجتماعی نمی تواند بر اساس اراده گرایی صرف سیاسی شکل بگیرد. این گروه بر این باورند هرگونه عملی که منشأ ان اراده گرایی صرف باشد منتج به نتیجه عملی نخواهد بود و تنها به ماجراجویی و عدم عقلانیت سیاسی شبیه است. این گروه بر این باورند که تغییرات اساسا ساختاری هستند. بدون در نظر گرفتن صورتبندی های سیاسی و اجتماعی هرگونه تلاشی برای تغییر بی نتیجه می ماند. در این رابطه می توان به نظریات مارکس متأخر، لوئی آلتوسر و حتی میشل فوکوی ساختارگرا اشاره کرد که زیاد اعتقادی به سوژگی سیاسی خودبنیاد نداشتند.
تاریخ مبارزه مسلحانه در کردستان ایران با هردو رهیافت قابل  تعبیر و ترجمه  است. بارزترین نمونه عمل مبارزه مسلحانه بر اساس رهیافت اول در سال 1967 بوده است. که در آن گروهی از دانشگاهیان کرد تحت عنوان سازمان جوانان انقلابی کردستان با تشکیل واحدهای نظامی به مبارزه مسلحانه علیه حکومت پهلوی پرداختند که پس از مدتی همه آنها جان خود را از دست داده و به تاریخ پیوستند.
برجسته ترین نمونه عمل مبارزه مسلحانه بر اساس رهیافت دوم نیز پس از انقلاب ایران روی داد. پس از فتوای روح الله خمینی مبنی بر حمله به کردستان، مقاومت و مبارزه مسلحانه در دامن جنبشی گسترده و خواست اکثریت مردم کردستان شکل گرفت. در آنزمان مبارزه مسلحانه بر پایه تغییر در تمامی ساختارهای سیاسی و اجتماعی کردستان ایران شکل گرفت.
هرچند گرایش راه سوم که برگرفته از جامعه شناس انگلیسی" گیدنز" نیز در این زمینه قابل بحث است اما تاکنون شاهد چنین تجربه ای در کردستان نبوده ایم.
مسئله تقدم و تأخر اراده گرایی سیاسی و وجود شرایط مهیا کماکان می تواند در کردستان قابل تأمل باشد. اما اگر انتظار برای  ایجاد شرایط مهیا  بیشتر از حد معمول باشد، خطر ورود گفتمانهای خارجی و نیابتی و همچنین از کف رفتن سرمایه انسانی و اجتماعی جنبش کردستان آنها تهدید می کند.

رابطه  مبارزه مدنی/ سیاسی و مسلحانه در کردستان و غلطواره فعالیت مدنی مستقل

شاید صحبت از دوگانگی مبارزه سیاسی/ مدنی و مسلحانه در ابتدا امری مذموم و غیر قابل مفهوم سازی باشد چون غایت هیچ جنبش اجتماعی جنگ یا توسل به اسلحه نیست. آنچه که عمل مسلحانه را برای یک جنبش یا حرکت اجتماعی ضروری مینمایاند تنها آخرین و طولانی ترین راه است. تنها وقتی این روش از طرف جنبشی اجتماعی مقبول است که مذاکره و توافق به بن بست می رسد. چنین امری در تجربه هی تاریخی آفریقای جنوبی و آمریکای لاتین و حتی خاورمیانه و ترکیه قابل مشاهده است. اما مبارزه مسلحانه غایت اش رسیدن به مبارزه سیاسی و مدنی است. جنبشی که در اوج یا حضیض بسر میبرد و هنوز به اهداف اش نرسیده است هیچگاه به یک روش متوسل نمی شود. معمولا این جنبشها با حفظ روشهای مختلف سعی دارند بر اساس شرایط از آنها استفده می کنند.
آنچه که تحت عنوان مبارزه مدنی/ سیاسی طی سالهای گذشته در کردستان ایران مطرح شده است به جز چند مورد تاریخی مانند کوچ مردم مریوان در سال 58 سابقه زیادی ندارد. اما مفهومی که هم اکنون در میان فعالان سیاسی کرد مد نطر است، بیشتر به دوران اصلاحات برمیگردد. در واقع آنچه که بعنوان فعالیت مدنی در کردستان از سوی عده ای از فعالان سیاسی و اجتماعی مطرح می شود از نبود چهارچوب تئوری و راهنمای عمل مشخص و مدونی رنج می برد. حتی در چند مقطع تاریخی مانند اسفند 77 یا تیرماه 84 که بعد از خیزش مردمی در کردستان صورت گرفت و از نمودهای بارز تداوم جنبش کرد در ایران است ربطی به عقبه فعالین مدنی در داخل ایران نداشته است. این خیزش ها و همچنین اعتصاب سراسری و گسترده سال 89 تنها پس از تأیید و درخواست اخزاب سیاسی-نظامی کومله و دمکرات شکل گرفته است. چه بسا بیشتر فعالان مدنی و سیاسی داخل کردستان نیز طی سالهای گذشته تنها با استفاده و بهره کشی از مفاهیم رسوب یافته در جنبش کردستان که احزاب متولی اصلی اش می باشد، توانسته اند در اذهان عمومی برجسته شوند.
در واقع بدون تأیید و درخواست احزاب سیاسی در کردستان ایران تاکنون هیچگونه حرکت مدنی موثر و مشخصی شکل نگرفته است. غلطواره فعالان مدنی منفک از گفتار احزاب سیاسی حاصل برخی نیات و اراده معطوف به قدرتی است که برخی فعالان سیاسی در هنگام برگزاری انتخابات مجلس و ریاست جمهوری  در کردستان آن را جعل می کنند.
در حالیکه بیش از دو دهه مبارزه مسلحانه از سوی احزاب اصلی کردستان ایران به حالت تعلیق در آمده اما در مقابل شاهد رشد فعالیت سیاسی و مدنی مشخصی که هدف اش پیگیری خواسته های جنبش صدساله کردها باشد، نبوده ایم. هرآنچه در عرصه عمومی نمایان شده خارج از اراده احزاب سیاسی نبوده و فعالان مدنی موسوم به مستقل در پناه آن جان گرفته اند.


بن بست اصلاح طلبان در کردستان

در ابتدای ظهور جریان اصلاح طلبی در ایران، محمد خاتمی بعنوان کاندیدای اصلاح طلبان با بیش از 70 درصد در کردستان بیشترین رآی را کسب کرد. رأیی که به امید ایجاد تغییرات در جمهوری اسلامی و احقاق حقوق از جانب مردم کردستان به صندوق ها ریخته شد. همچنین در انتخابات مجلس ششم نیز برخی از افراد گمنام و گاها کسانی که در برابر جنبش کردستان مزدور حکومتی نام گرفته بودند از مجرای لیست اصلاح طلبان به مجلس را یافتند. همچنین در دورهای بعدی مجلس نیز لیست اصلاح طلبان در کردستان بیشترین شانس ورود به مجلس و شوراها را داشتند. اما در انتخابات مجلس اخیر لیست اصلاح طلبان در کردستان که تعداشان هم کم نبود شکست بزرگی خورند و به مجلس را نیافتند. در افکار عمومی اصلاح طلبان کرد دیگر حاوی برنامه مشخص و مدونی در راستای جنبش کردستان نیستند. آنها به فرصت طلبی سیاسی و رانت خواری اقتصادی متهم می شوند. حتی اصلاح طلبان کرد از جانب فعالان سیاسی سراسری در ایران مورد سرزنش قرار می گیرند که در جریان حوادث سال 88 سکوت اختیار کرده و در اوج بی وفایی و عدم تعهد به اصلاح طلبی از انتشار بیانیه اعتراضی هم حذر کردند. شاید اصلاح طلبان حکومتی کرد شباهتی نزدیک با "حزب کمونیست" کوبا قبل از انقلاب کوبا دارند که آنها نیز تحت عنوان سازمانی کمونیستی به صورت قانونی فعالیت می کردند. حزب کمونیست قبل از انقلاب کوبا،  چگوارا و کاسترو و چریکهای همراهشان را به ماجراجویی متهم می کردند و در مقابل آنها پستهای دولتی و کرسیهای وزراتخانه ها را به آسانی قبول می کردند و با حکومت وقت همکاری می کردند. اصلاح طلبان کرد هم با استفاده از وجهه جنبش کردستان به قدرت می رسند و حاملان اصلی جنبش کرد را "ماجراجو" خطاب می کنند و در مقابل آغوششان به روی  حکومت بدون هیچ چشمداشتی گشوده است.
فارغ از راست آزمایی این موضوع، می توان ادعا کرد که فعالیت سیاسی که منشأء گرفته از گفتار حکومتی اصلاح طلبی باشد در کردستان از موضوعیت افتاده است.  سپهر سیاسی کردستان دچار خلاء شده است. در حال حاضر و در نبود عمل سیاسی مشخص و مشروع در کردستان بیشتر از هر زمانی راه  تشدید گفتار و گفتمان مبارزه مسلحانه  مهیا شده است.


دخالت ایران در مسائل رقبای منطقه ایی و استفاده از کارت کردها

جمهوری اسلامی برخلاف اینکه در چهارچوب جغرافیایی خود حاضر به پذیرش مسئله کرد و وجود جنبش تعمیق یافته آن نیست اما در خارج از مرزهای خود سعی دارد با حمایتهای رسمی و غیر رسمی، آشکار و غیر آشکار از کردها در ترکیه و سوریه، بیشتر دولت ترکیه بعنوان رقیب منطقه اش را تحت فشار و منگنه قرار دهد. همچنین دولت جمهوری اسلامی سعی دارد با خالت در کردستان عراق و ایجاد انشقاق در آنجا از وجود نیمچه دولت کردی جلوگیری کند و سعی بر وابستگی بیشتر آنها به ایران دارد. از سوی دیگر سیاستگزاران امنیتی ایران سعی دارند احساسات ناسیونالیستی و رهایی بخش کردهای ایران را با استفاده از سوق دادن و کانالیزه کردنشان به دیگرها بخشهای کردستان در سوریه و ترکیه و عراق تخلیه کند.
 بطور طبیعی رقبای ایران در منطقه ساکت نخواند بود و برای واکنش به ایران می توانند از کردهای ایران بعنوان کارت فشار استفاده کنند و آنها را در جریان مبارزه مسلحانه تقویت کنند. هر چند تاکنون احزاب سیاسی کردستان ایران از چنین فرصت هایی با نگاهی اخلاق محورانه استفاده نکرده اند اما بنظر می رسد  این  بزرگترین ضعف شان باشد.


مبارزه مسلحانه و جامعه پذیری سیاسی

جنبش کردها در ایران بدون احتساب تأثیرگذاری مبارزه مسلحانه قابل تصور نیست. یکی از شاخصهای اصلی گفتمان رهایی بخش در کردستان مبارزه مسلحانه است. چنین امری ریشه در امتداد تاریخی این جنبش و نوع رفتار حکومتهای مرکزی حاکم بر ایران است. در تمامی مقاطع تاریخی پس از شکل گیری دولت نیمه مدرن ایران هیچگاه نگاه حکومت مرکزی در ایران به کردها همچون شهروندانی عادی و همپایه با دیگر شهروندان نبوده است. در مقاطعی هم که مبارزه مسلحانه ای هم در میان نبوده تبعیض مضاعف علیه کردها اتخاذ شده است. مبارزه مسلحانه هر چند تاکنون در ایران نتوانسته کردها را به اهدافشان برساند اما حداقل توانسته شکاف خفته میان مرکز و پیرامون را دوباره فعال کند و نسل جدید در کردستان را بیشتر با اهداف جنبش آشنا کند. در واقع مبارزه مسلحانه باعث می شود در روند جامعه پذیری نسل جدید عناصر و مفاهیم جنبش کردها در جامعه سیال و شناور شود. تاکنون حکومت جمهوری اسلامی بر خلاف بیشتر مناطق ایران قادر به پراکتیزه کردن عناصر گفتمانی خود در کردستان نبوده است اما در مقابل عناصر گفتمانی جنبش کرد در ایران براحتی توانایی تعبیه در جامعه را دارد. بطوریکه در مواقعی  افکار عمومی بر خلاف عقلانیت سیاسی احزاب کردی خواستار مداخله جدی مسلحانه در کردستان می شوند.

عاملان مبارزه مسلحانه

افرادی که در کردستان به اسلحه دست می برند و در اختیار احزاب کرد قرار می گیرند چه کسانی هستند؟ چگونه است که در فضای نئولیبرالی و زرق و برقدار شبه مدرن اجتماعی ایران هستند کسانی که هنوز قادرند جان بر کف برای تأمین خواسته هایی از جنس ایده آلیستی و معنا گرایانه مبارزه کنند و آماده جان باختن باشند؟
بلحاظ جامعه شناختی سیاسی در جامعه کردستان هنوز طبقه پایین و نرسیده به متوسط دست بالا دارد. هر چند شاید بلحاظ سبک زندگی شبیه طبقه متوسط باشند اما بر اساس آمارهای حکومتی نرخ بیکاری در استانهای کردنشین حدود 30 درصد در شهرها و 20 درصد در روستاها است. درآمد سرانه تنها در استان کردستان حدود 40 میلیون بوده است در حالیکه استاندارد درامد سرانه در ایران 82 میلیون ریال است. با توجه به آمارهای حکومتی و سیل تحصیل کردگان بیکار می توان به آسانی به این امر پی برد که چینش طبقات و قشرهای اقتصادی در کردستان به چه نحوی است.
کسانی هم که خواهان تغییر در وضعیت موجود هستند معمولا کسانی هستند که از وضع موجود رضایتی ندارند و در پی وجود منفذی برای رهایی از آن هستند. در فقدان مراجع قانونی و مردمی  مناسب ترین و در دسترس ترین راه می تواند پیوستن به احزاب سیاسی برای مبارزه با نظام موجود باشد که ریشه در جامعه دارند. بیشتر کسانی که به احزاب سیاسی کردستان می پیوندند از طبقات محروم و پایین جامعه هستند که رویای دنیایی بهتر در سر دارند. ادعای رسانه های جمهوری اسلامی مبنی بر نسبت دادن  عناوین اغتشاش گر و اشرار و تروریست به احزاب کردستان تنها در صورتی می تواند واقعی باشد که به نصف بیشتر جامعه کردستان در ایران نسبت دهد. یعنی کسانی که آرزوی دنیایی بهتر در سر دارند.

احتمال احیای دوباره مسلحانه در کردستان ایران

شاید پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بسط و گسترش گفتمان حقوق بشری در جهان بحث احیای دوباره مبارزه مسلحانه برای جنبشی اجتماعی گزافه گویی باشد. اما در خاورمیانه ای که در غلیان و خروش جنگهای مذهبی و عقیدتی بسر میبرد. در جایی که جمهوری اسلامی با اتخاذ جنگهای نیابتی و گروکشی در منطقه از هیچ امری فروگذار نمی کند و منطقه را در رقابت با رقبای اش به حمام خون تبدیل کرده و آماده گفتگو برای حل مناقشات داخلی و خارجی نیست، بیراهه نیست که در صورت اتحاد اپوزسیون کردستان در ایران و تدوین برنامه عملی جامع و مدون برای مبارزه مسلحانه، سیاستگزاران جمهوری اسلامی را به قبول وجود مسئله کرد وادار کنند و در نهایت آنها را  به  فکرچاره جویی واقعی و عملی برساند.
در خصوص  گذار از انتظار برای ایجاد شرایط مهیا  جهت مبارزه مسلحانه یا توسل به اراده گرایی در احزاب سیاسی شاید تلاش جهت آزادسازی مناطقی در مرزهای کردستان ایران و کاهش وابستگی ژئوپولتیک به اقلیم کردستان بتواند دست احزاب سیاسی را جهت تعبیه سیاستهای خود در کردستان ایران و تقویت غیر مستقیم عرصه عمومی، بیشتر باز بگذارد. همچنانکه چگوارا درمجموعه مقالاتی تحت عنوان "جنگ چریکی"  بر اهمیت منطقه جغرافیایی مناسب برای مبارزات مسلحانه تأکید داشت و معتقد بود محیط جنگل و کوهستان از مهیا کردن حمایت ایدئولوژیکی از پایگاههای مدنی، ارزشمندتر است.* 
شاید عنوان کردها در ایران در مواجهه با آنچه " پاپ فرانسیس" " جهانی شدن بی تفاوتی" می نامد، نیاز مبرم دارند دوباره ذهنها را  با استفاده از پراکسیس سیاسی به تسخیر خود در آورند همچنانکه" هنری کسینجر" در باب جنگ ویتنام اینچنین می نویسد: " ما در جنگی نظامی رزمیدیم، طرف مقابلمان در جنگی سیاسی رزمید. ما در پی خراش و اصطکاک فیزیکی بودیم اما رقیبانمان فرسودگی روحی و نظامی مان را نشانه رفتند. ما یکی از اصول اساسی جنگ مسلحانه را فراموش کردیم. چریک برنده خواهد شد اگر هدفش را گم نکند. ارتش قراردادی می بازد اگر برنده نشود." *



* Huntington, Samuel P., Introduction. In Franklin M. Osanka, Ed. Modern Guerrilla Warfare: Fighting Communist Guerrilla Movements, 1941-1961. 1962. The Free
** Guevara, Che, no. 36, p. 20; also see Strategy for Conquest: Communist Documents on Guerrilla Warfare. Ed. And Introduction by Jay Mallin. 1970. University of Miami Press; Coral Gables, Florida. P. 278

***هاروی دیوید، هفده تضاد سرمایه داری و پایان سرمایه داری، اقوامی مقدم عارف، اختران تهران 1394، 366
**** همان ص 368
***** Guevara, Che, no. 36, p. 20; also see Strategy for Conquest: Communist Documents on Guerrilla Warfare. Ed. and Introduction by Jay Mallin. 1970. University of Miami Press; Coral Gables, Florida. p. 279
****** Cited in Andrew Mack, Why Big Nations Lose Small Wars: The Politics of Asymmetric Conflict. World Politics. January 1975, 27 (2). Pp. 184-85.





3354 بار دیده شده‌‌‌‌

PM:09:37:01/07/2016